اعتراف!

من همان نهنگی بودم که برای دیدنت خود را به ساحل زد و گرفتار شد.

و تیتر روزنامه‌های روز بعد این بود که نهنگی برای اعتراض به آب کثیف دریاها خودکشی کرد.

/ 28 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ميله بدون پرچم

سلام دير رسيدم عزيزم ولي به يادت روكش صندلي هاي ماشين را از چرم پوست نهنگ سفارش داده ام كه هميشه به يادت باشم! [لبخند]

م ا ه ی

این نهنگه نمیاد یه ذره بنویسه؟بسه آب بازی [شیطان]

کافه هیس

این روزها حضرت میکائیل پیامبر عشق کجاست؟ نمی بینمش...هرچه هست حضرت عزرائیل است...اما نه نزدیک ... آن دورها به تماشای من ایستاده است...آن دورها خبری نیست..شهرم گم شده از هیاهو وعزرائیل نظاره گرمن است...آن دورها شاید آفرودیت با هادس می جنگد اما میکائیل شهرمن گم شده ...آن دورها مرگ مرا لبخند میزند اما فقط آن دورها...

فاطمه

حالا یه سئوال چقد افتاب گرفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

m m

نهنگ ها موجودات با شکوه دریا هستند + درباره خود کشی نهنگا خیلی شنیدم + مثل هاراگیری تو فیلمای ژاپنی هستش، چونکه مرگ با شکوهی هستش.

م ا ه ی

هوا هنوز خرابه اون ورا؟

زری ورپریده

این پست رو بعد از خودکشی نوشته؟ یا قبلش؟ یا در حالش؟ یا چی؟

درخت ابدی

ولی افسوس (با تحریر بخوانید) که زمین انسان‌ها هم آلوده‌س. قشنگ و شاعرانه بود.

مجید مویدی

من نهنگ دوست دارم. هم این نهنگی که اینجا می نویسه رو، هم نهنگایی که تو اقیانوس پهناور خدا، تو اون آبی بیکران، همیشه تنهای تنهان. هیچ وقت هم نفهمیدم دارن به چی فکر می‎کنن و کجا دارن می رن.

مریم

تا جنون فاصله ای نیست، از این جا که منم... مهدی اخوان ثالث