تولد یک سامورایی

نمیدونم از کجا شروع کنم؟! معمولن در ابتدای هرچیز از تولد میگن. از آغاز. از شروع یه زندگی یا یه مسیر. تولد اولین اندوه زندگی یک فرده اما بزرگترین نیست. بزرگترین اندوه چی میتونه باشه؟ بعضی ها هستن آرزو میکنن کاش هیچ وقت به دنیا نمیومدن بعضیا هستن آرزو دارن هیچ وقت از دنیا نرن. البته تولد همیشه واسه به دنیا اومدن یه آدم نیست. گاهی یه اتفاق ساده میشه یه تولد. هرکسی اقلن یه بار توی زندگیش یه تولد دوباره رو تجربه میکنه ولی مرگ رو بارها و بارها می بینه.

بالا و پایین زیاد داره، تلخی و شیرینی زیاد داره. گاهی اونقدر بی حوصله ام که از  صدای نفس های خودمم بدم میاد، گاهی اونقد سر حالم که میخام تموم خیابونای شهر رو قدم بزنم. گاهی زندگی اونقد برام زیباس که دودستی میچسبم بهش و قربون صدقه اش میرم. گاهی اونقد برام تلخ میشه که تف خود رو هم بهش نمیندازم.

شادی ها میگذره، غمها هم میگذره ... هیچی برامون موندنی نیس.

هیچی نه زیاد خوشحالم میکنه نه زیاد نارحت. همه چیزبرام تکراریه و همه چیز هم برام تازگی داره. کلن درگیرم با خودم. گاهی فکر میکنم چرا اینجوری شدم اما جوابی براش ندارم. خسته ام از روزمره گیها. دارم فکر می کنم و فکر می کنم و فکر می کنم...

/ 3 نظر / 15 بازدید
ツreУreУ

کاش مث یه بچه تو سختی های زندگی گریه کنیم و بعد دو دیقه ساکت شیم ..تو خوشی های زندگی خوشحال شیم و بلند بخندیم..و همیشه امید به آینده باشه.. کاش هیچوقت خسته نشیم!:) تو بیا اینو به من بگو[افسوس]

م ا ه ی

شروع خوبی داشتی اینجا

م ا ه ی

قربان شما[خجالت]