بازگشت!

بلعخره تونستم بنویسم. فکر کنم بعد از 15 روز نشستم پای سیستم!

یه وقتایی توی زندگی هست که وقتی شبا میخوابی بیصبرانه منتظری که فردا صبح برسه و به اون چیزی که میخای و منتظرشی برسی اما... یه وقتایی هم هست که دوس نداری صبح بشه اصلن دوس نداری صبح از خواب بیدار شی، ینی اصلن خوابت نمیبره که بخای بیدار شی.

اینروزا اصلن نگران فردا نیستم، چون اون روزی که توش هستم اونقد دغدغه فکری و نگرانی دارم که فرصت نمیکنم به فردا فکر کنم.

آینده نگر هستم و خیلیم نگران آینده هستم اما به درجه‌ای رسیدم که انگار دیگه چیزی برام مهم نیست و این خودش یعنی سَم! یه سم مُهلک که به همه‌ی وجودم سرایت می‌کنه و منو از پا میندازه.

باید یه تکونی به خودم بدم. باید فکرمو متمرکز کنم و از این فنا رفتن و زوال روحی جلوگیری کنم. شاید چن بار توی زندگی اینجور حالتی برام پیش اومده ولی این بار شدتش خیلی بالاس و مدتش هم خیلی طولانی‌تر شده و نگرانم کرده. اما میدونم از پسش برمیام. دارم سعی میکنم. آره من می‌تونم...

 یه عذرخواهی بزرگ به همه‌ی دوستان بدهکارم که این مدت نبودم. باید بگم که فعلن هیچی درست نشده و شاید بیشتر هم طول بکشه. خیلی دوس دارم زندگیم به روال عادیش برگرده.

/ 25 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دل زخمي

آدمی را دیدم با سایه ی خود درد و دل می کرد چه رنجی می کشد او وقتی هوا ابریست[گل]

نیم زن

سلام سامورایی عزیز. خوبید؟ از کار جدید چه خبر؟

آرزو(دل زخمي)

گرگی دست به خود کشی زد و در وصیت نامه اش نوشت:پوستم را بسوزانید تا هیچوقت شغالی در ان نقش ما را بازی نکند که نفرین بره ای پشت سرمان باشد!!!

آرزو(دل زخمي)

ازصداي گذر آب چنان ميفهمم تندتر از آب روان عمر گران ميگذرد زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست! آنقدر سير بخند که نداني غم چيست. لحظه هايت بي غم[گل][گل][گل][گل]

آرزو(دل زخمي)

بيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــآآآ ديگه خوّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّبـــــــــــــ [افسوس]

ناهی د

میدونم انقد دغدغه برا خودت داری که این یکی اصلا مهم نباشه اما چند وقتیه که آپلود7 از کار افتاده ، نمیدونم دقیقا مشکلش چیه اما عکساش باش نمیشن ، از بدِ شانس ، بکگراند وبلاگ شما هم یه عکسی هس که توی اون سایت آپلود شده ، و نشونش نمیده ، ینی یه عکس نشون میده که تبلیغ سایتشون هست ! البته این امکان وجود داره گه شما با سیستم خودت نبینیش ! من خودم وبلاگم پر از عکسای اون سایت بود ، بعد نگو اینجوری شده و من نمیبینم ، بعد هی دوستان میگفتن مشکل داره ، مشکل داره ، من نمیدیدم ! حالا اگه وقت کردید بکگراند رو یه جای دیگه آپلود کنید . و سامورایی ؟ خوبی ؟ من که دیر به دیر به دوستان سر میزنم ، گویا شما هم دیر به دیر میای اینجا ، امیدوارم هر جا که هستی خوب باشی ! میگنا ، برای ی سامورایی ، همه جا مث جنوب اوزاکاست ، دقیقا نمیدونم ینی چی ولی فک کنم ینی الان داره بهت خوش میگذره ، خب مراقب خودت باش یا علی

آرزو(دل زخمي)

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم حال همه خوب است ، من اما نگرانم ای عشق ! مرا بیشتر از پیش بمیران آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

آرزو(دل زخمي)

مبعث مبااااااااااارك سامورايي جان[گل][گل][گل][گل][گل][گل]

آرزو(دل زخمي)

اشتباه نوشتم ببخش[نیشخند] ميلاد پياااااااااامبر تبريك[هورا]

دختر ارغوانی

سلام سامورایی کم پیدا! یک شب با گوشی به نت وصل بودم و فکر میکنم همه ی نوشته هایت را خواندم... حیف که برنامه ی نگارش ندارد گوشی زپرتی من! کلی حرف بود برای زدن... از آن شبهای امیدواری در تنهایی و این روزهای ناامیدی که بی خبریم از شما! و باز هم منتظر گاهی میترسم! آخر سامورایی ها یک تفکر خاص دارند که... اما نه، شمشیر سامورایی ما چوبی است! و خیالم را راحت میکند