زمانی برای مستی سامورایی

Parler A Mon Pere

واتس اپ و وایبر علاوه بر اینکه خیلی وقتا مزاحم آدم میشه و توی جمع‌های دوستانه باعث میشه فقط سرت توی گوشی باشه یه مزیتی هم داره و اون اینه که بعضی وقتا یه چیزایی به دستت میرسه که حال آدم رو خوب میکنه.

چند روز پیش یه کلیپ به دستم رسید از خانم سلن دیون و این موزیک تاثیرگذار منو برد به روزهای خاطره‌انگیزی که دوس دارم دوباره بهش برگردم. سالهایی که غرق بودم در موسیقی غرب، در دنیای مدرن تاکینگ (گروه موسیقی محبوبم در آن سالها) کریس دی‌برگ، پینک فلوید، سلن دیون و... و روزهای جوانی که با آنها سپری شد.

هر دوره‌ای از زندگی، موسیقی مخصوص به خودش رو داره و وقتی وارد دوره‌ی دیگه‌ای از زندگیت میشی هم حال و هوات عوض میشه و هم اون سبک موسیقی که برات خوشاینده.

اسم اون آهنگ گوش نواز رو هم توی عنوان این پست نوشتم...

 

دو سال تنهایی!

وقتی میخوام کتابی رو شروع کنم به خوندن، صفحه‌های اولش رو میخونم و اگه جذبم نکرد میذارمش کنار و میرم سراغ یه کتاب دیگه تا به وقتش برگردم سر همون کتاب.  خیلی وقتا حالتهای روحی و روانی باعث میشه یه کتاب هیچ جذابیتی برات نداشته باشه اما بعد از یه مدت که میگذره همون کتاب میشه یکی از انتخاب‌های اصلیت برای دوباره خوندن!

«صدسال تنهایی» یکی از همون کتابا بود. سالها پیش که گرفتمش و آماده شدم برای خوندن، داشتم دوران مضحک امتحانات پایان ترم رو میگذروندم و لابلای درسهام اون کتاب رو هم میخوندم اما منو نگرفت و باعث شد یه جورایی ازش زده بشم. گذاشتمش توی کتابخونه و هربار که نگاش میکردم بهم چشمک میزد. این جدایی دوسال طول کشید و اون شاهکار رو بعد از دوسال تنهایی خوندمش.

حرفم اینه اگه کتابی شما رو نگرفت، یه فرصت دیگه بهش بدین و مدتی بعد برین سراغش، اینطور نباشه که یه شاهکار رو از دست بدین!

 

سرگذشت یک درد

فکر کنم یکی دو هفته پیش بود توی یه وبلاگ به یه مطلبی رسیدم که کتابهایی که باید زنان بخونن رو معرفی کرده بود و از اونجایی که ما آقایون خیلی کنجکاو هستیم اون مطلبو خوندم. یکی از کتابهایی که معرفی کرده بود «سرگذشت ندیمه» اثر مارگارت اتوود بود. اون موقع فکر کردم از اون کتابهای خسته کننده‌س و حول محور زنانگی نویسنده و دنیای فمینیستی خودش میگذره اما اینطور نبود. سرگذشت زنانی که طبقه‌بندی شدن و سرنوشت اونها از قبل تعیین شده بود و  در دنیایی زندگی می‌کنند که نقطه‌ی مقابل آرمانشهر ذهن اونهاست. جامعه‌ای که هیچ آزادی برای زنان در نظر نگرفتن و اختلافات شدید طبقاتی به وضوح دیده می‌شه. جامعه‌ای که حتی اجازه‌ی خوندن و نوشتن ندارن  برای خرید از ژتون اشکال استفاده می‌کنن. اتوود به شکلی زیبا اون جامعه‌ی مخوف رو به تصویر کشیده و کتاب سرشار از این تصویرسازی‌های وحشتناک و زیباست!

شاید اگه داستان رو بدون اسم نویسنده میخوندم و اون زنانگی داستان رو در نظر نمیگرفتم حدس میزدم که این کتاب رو جورج اورول نوشته، سبکی مثل 1984 یا مزرعه‌ی حیوانات...

/ 23 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیرامید

آقا ما پست رو خوندیم! حرفی برای گفتن نداریم! می ریم که سوت زنان در افق محو شیم...

زهرا

اگه مث مزرعه حیوانات باشه حتما باید خوندش پس[متفکر]

درخت ابدی

- موسیقی هم حال و هوای خودش رو داره. - کتاب هم حال و هوای خودش رو داره. - عنوان داستان هم حال و هوای خودش رو داره.

سوفیا

دلیل اینکه هر نسلی حرفهای نسل خودشو بهتر میفهمه بر میگرده به همین تجربیات مشابه براثر برخی جریانات تاریخی مثله همین حضور موسیقی غربی و ادبیات داستانی بخصوص غربی و امریکای لاتین تو زندگی ما دهه شصتیا.اون موقع پاپ نوظهور ایران و اهنگ های سنتی و شبه سنتی خیلی با روحیه تغییر طلب نوجوان و جوان دهه شصت همراهی نمی کرد. تازه فضای کتاب و روزنامه بواسطه جریان اصلاحات باز شده بود...با اینرنت دیل آپ چقدر سعی داشتیم تشنگیمون رو از فهم جهان مدرن فروکش کنیم. متولدین دهه هفتاد این احساس ما رو ندارن. اونا فقط مصرف کننده و راحت طلب بار اومدن..

شکیبا

من خاطرات بکری با آهنگاش دارم.یه کاست قدیمی ازش دارم تقریبا هم سن خودمه[نیشخند] از وقتی مجبورم یه سری خزعبلات بریزم تو مغزم به اسم درس البته به جز روانشناسی عزیزم ذوق کتاب خوندنم کور شده.الآن نزدیک سه ماهه صد سال تنهایی رو خریدم بلندی های بادگیر دنیای سوفی و خیلی کتابهای دیگه ولی نمیتونم بخونمشون.خیلی حس بدیه.

شی ولف

مرسی از معرفی. میرم میخونم.

سحر

ضد ارمانشهري كه اتوود در كارش توصيف مي كنه، هولناكه. از همه بدتر اينه كه ادم ها تمام جزييات زندگي قبلي را - كه حالا نفرت انگيز و شيطاني خوانده مي شود- به خوبي به خاطر مي اورند. وضع زن فرمانده به اندازه ي راوي رقت انگيز است و اوضاع همه ي ادم هاي ديگر. اتوود از صداهاي قدرتمند ادبيات معاصر است. كارهاي ديگرش هم به همين اندازه قوي است، به خصوص ادمكش كور. در مورد اين ادبيات زنانه و مردانه هم اتفاقا به شدت معتقدم ادبيات زنانه ي معاصر ايران از زمين تا اسمان با نوع مردانه اش متفاوت است كه البته بايد سر فرصت و در بحثي خارج از اتوود بهش پرداخت.

اذرین

اگه موزیک فرانسه ی تاثیر گذار دوست داری بهت اهنگ های خانم..lara fabian رو توصیه میکنم..کارهاش شاهکاره..

اذرین

خانم فایبان خواننده ای بود که عاشق پسری میشه و اون پسر اونو رها میکنه..12 سال تمام نمیخونه و حرف نمیزنه...تا ایننکه روانشناسش براش یه کنسرت ترتیب میده و از تماشاچی ها میخواد که اونا ابتدا با اهنگ بخونن ...کنسرت شروع میشه و فایبان هیچی نمیخونه..تماشاچی ها شروع به خوندن با اهنگ کردن و یه دفعه فابیان هم با لککککنت و اهسته شروع به خوندن میکنه و همراه با اشک.... اینقدر زیبا بود که نمیتونید تصورش رو کنید ..اهنگ معروفی هم هست ..Lara Fabian - Je t'aime

اذرین

اوهوم!.چون اهل موسیقی هستید..حدس میزدم دیده باشید..