دنیای نه چندان مجازی

توی این دنیا عجیب و غریب باید یه جایی باشه که بتونی حرفاتو بدون رودرواسی بزنی، جایی که هرحرفی توی دلته بدون ترس از سرزنش شدن راحت به زبون بیاری. یه جایی باشه که بتونی خودتو خالی کنی، حرف بزنی، با خودت، با دنیا، با کسی که دوسش داری و نمیتونی رو در رو بهش بگی، با کسی که ازش نفرت داری میخای همه‌ی دق دلیتو سرش خالی کنی اما توی دنیای واقعی نمی‌تونی!

شبکه‌های مجازی بهترین جایی هستند که می‌تونی این حرفا رو توش بزنی. یه زمانی (ف.ی.س‌ب.و.ک) این حالت رو داشت اما نه تا وقتی که همه‌ی فامیل و ایل و تبارت بریزن اونجا. دنیای مجازی اونجا شبیه دنیای حقیقی شده و یه جایی شده مثل دفترتلفن آدم که خاله و عمو و پسرعمه و دخترخاله همه دم دستت هستند. حتا نمیتونی درخواست دوستیشون رو رد کنی. دیگه نمیشه اونجا حرفاتو بزنی، هرکسی ممکنه یه برداشتی بکنه و روز بعدش توی بحث‌های خانوادگی روی حرفای تو مانور بدن! اما تو دوس داری حرفاتو یه جایی ثبت کنی، یه جایی که دست هیچ آشنایی بهشون نرسه. ف.ی.س.‌ب.و.ک دیگه جای خوبی برای گفتگوهای اجتماعی نیست یعنی از اول هم نبود و اصلن نمیشه اسمشو اجتماع مجازی گذاشت. نمی‌تونی اگه از یه حرفی بدت اومد گند بزنی به اون پست و مجبوری با یه شکلک لبخند حرفایی که قبولشون نداری رو تایید کنی و با یه دمت‌گرم که با یه لایک گنده همراهه از اون بگذری!

دیگه هیچ‌ شبکه‌ی اجتماعی وجود نداره که بخوای خودت باشی بدون اینکه دیگران تورو بشناسن. شاید به همین خاطره که باید ناشناس بمونی تا بتونی همه ی حرفاتو بزنی... و فقط وبلاگ، بهترین جاییه که می‌تونی بدون فکر کردن به اینکه چه کسی ممکنه نوشته‌هاتو بخونه تمام حرفاتو بنویسی. اینجا خود واقعیم هستم اما با هویتی که یه جورایی ناشناخته‌اس. همونی هستی که توی دنیای واقعی داره زندگی میکنه اما اینجا یه خونه‌ی دنج داره. یه سامورایی هستی که داره با دنیای واقعیش مبارزه میکنه و زندگیش اینجا جریان داره....

/ 10 نظر / 7 بازدید
سرندیپیتی

دقیقا منم به همین دلیل آدرس سومین خونه ی وبلاگیمو به هیشکی جز خواهرم ندادم آدم تو این دوره زمونه شدیدا نیاز به همچین فضایی رو حس می کنه

پیرامید

آره آرامشی که تو ناشناخته موندن هست تو شناخته شدن نیست!

شکیبا

منم یکی دو ماهی میشه تو فیس بوک عضو شدم ولی پشیمونم.فقط چون با یه سری ایده جدید آشنا میشم و گاهی باعث میشه لبخند رو لبام بشینه،حذفش نکردم.یه جورایی آدمای اهل فکر میان وبلاگ نویسی میکنن و احساس میکنم همدردی بیشتری هست تو دنیای وبلاگ.

تبسم

دقیقا وبلاگ چنین جایی باید باشه.

نیم زن

از اولش هم ف.ی.س.ب.و.ک نداشتم و خوشم نمیومد و هیچوقتم نفهمیدم دقیقا در ازای وقتی که عده ای براش میگذارن چی به آدم میده؟؟؟ اما عاشق وبلاگ بوده ام و هستم و چندین سال وبلاگ نویسی می کنم و دقیقا تمام گفته هاتون رو تایید می کنم.

یک ذهن پریشان

ف ب برای من بیشتر جنبه ی خبری داره . یعنی خوبیش برای من اینه که توی 10 دقیقه از کل اتفاقات روز با خبر میشم و تمام . یعنی اگه این مزیت ش نبود خیلی وقت بود که بسته بودم . و دقیقا همینطوره که میگین زندگی اینجا جریان داره[گل]

آرام

خسته نباشی دوست عزیز تا حدودی حق با شماس. از خوندن مطلبتون لذت بردم و خواهش میکنم که ادامه بدین. بعد از تحلیل کردنش واسه خودم به این نتیجه رسیدم که همه ی ما خیلی تو دار شدیم این خیلی بده همه مون اونجوری که نشون میدیم نیستیم در ضمن همه مون از اقوام و فامیل هامون فراری هستیم و تنها دلیلش از نظر من اینه که داریم به انسان های مدرن تبدیل میشیم و این حاصل صنعتی شدنه ایرانه. و تنها جوابم به شما درباره ی حضور اقوامتون در ف.ی.س.ب. و.ک این که آزادانه نمیتونین حرف برنین ابنه که بی پروا باش دوست عزیز چه در دنیای حقیقی و چه در دنیای مجازی و اگر هم در تهران زندگی میکنی تاثیر این قضیه بیشتر میشه و فشار زیادی رو متحمل میشی.

تبسم

ظاهرا فررصت نمیکنی بتنویسی وحیفه.

درخت ابدی

عوالمشون با هم فرق داره. اف.بی وقت‌گیره و آخرشم چیز دندون‌گیری نصیبت نمی‌شه. بیش‌تر به درد اطلاع‌رسونی می‌خوره. وبلاگ عمیق‌تر و شخصی‌تره و راحت‌تر می‌شه حرف زد.