...

کنار رودخانه ی پیدرا نشستم و گریه کردم...

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م ا ه ی

کاملن متوجه شدم...تا حالا اینجوری قانع نشدم

سحر

از نظر من بهترین کارش همان کیمیاگر است. بیشتر که می خوانی اش به تدریج به این نتیجه می رسی خیلی تکراری شده است. نویسنده ی خوبی است ، اما من کلا با اینکه هی بشنوم همه چیز دست خودمان است و باید تغییر را از دورن مان آغاز کنیم و جهان را می شود اینگونه و آنگونه تغییر داد، خوشم نمی آید. فکر کن جهان کوئیلو چقدر با جهان سلین فرق دارد!

والری

ساموراییِ جان،نمیشه از کنار پیدرا بلند شی و بیای یه پست بنویسی...مُردم از بس اینجا رو رفرش کردم و با مُخ خوردم به این پست الان با خودت میگی این چقد بی صبره :)))) باید بگم اوهوم[نیشخند]7 ماهه به دنیا اومدم :))))

m m

منم متاسفانه این نویسنده رُ دوست ندارم + حتی کیمیاگرشُ نصفه خوندم + ولی سلیقه ها متفاوت هستش

درخت ابدی

منم همین کتاب و کیمیاگر رو خوندم و بد نبودن، اما عوالمش رو الان نمی‌پسندم. مال دوره‌ای بود که می‌گفتم بذار ببینم این چی می‌گه. آخرشم از این معنویت مدرن بویی نبردیم و خاطراتش موند. با چند تا جمله‌ی قشنگ می‌خوان دنیا رو رستگار کنن.

فاطمه

کیمییاگر خیلی دوست داشتنیه.....

مریم

چقدر خوب ک این حوالی هنوز همسایه هایی هستند ک بهم سر بزنند... ! توی محله ی بلاگفا ک همه درب خانه ها بسته و احتمالا شهرهای مجازی را بیشتر دوست میدارند... داشتم فکر میکردم ک از لاین و ... متنفرم...! اما چرا از اونها؟!! خودمونیم ک جنبه نداریم والا! جناب سامورایی من گاهی ب خانه تان سر میزنم و از گوشه ی پنجره میخوانمتان...! امروز اومدم تو و دقیق تر دیدم! چه خوب ک اینجا کنار پیام های دیگران خالی نیست! خداروشکر جمع خوب و جالبی دارید و همه اهل قلم...! نه از آنهایی ک نیامده مینویسند "ما امدیم شما هم بیایید!!! " بهرحال... داستان سامورایی با شمشیر چوبی شدنتان جالب بود! و آوریل شکسته ک معرفی کردید... تا گونی هویج و نقشه هایتان! و جمله ای ک اگر نظراتش را نخونده بودم فکر میکردم واقعا رودخانه ای ب این نام هست و رفتین نشستین گریه کردین! و فریادی ک همیشه دوست داشتم گاهی بزنم اما نمیشود... غریبه ها را دوست داشتم! پر حرف شدم عایا؟!!

مریم

سپاس برای اینکه مرا هم میان این دوستی راه دادین! نام خانه ی شما بر دیوار لینک های ما حک شد...

زهرا

سلام سامورایی[شوخی]