چترها را باید بست

ابرهای سیاه همه جا رو گرفتن. صبح که از خونه بیرون اومدم بارون نم نم می‌بارید، اما توی راه برگشت عشقبازی اسمون غافلگیرم کرد. بارون خیلی شدید شد. پیش خودم فکر کردم کاش ماشین رو آورده بودم اما دیدم حیفه که از این بارون استفاده نکنم، یه ماه دیگه حسرت همچین بارونی رو میخورم. پیاده راه افتادم به سمت خونه، بی‌اعتنا به بوق‌های وسوسه‌انگیز تاکسی‌ها و بی‌تفاوت به باد سردی که مو به تنم سیخ میکرد. زیر بارون، پای پیاده... قیافه‌ی خودم رو توی ذهنم مجسم می‌کنم، ناخوداگاه خندم می‌گیره، سراپا خیس شدم، آب بارون از سر و صورتم میچکه، ولی واقعن لذت بخشه و از این همه زیبایی لذت می‌برم.

یاد سالهای قبل از این میفتم، سالهایی که بچه بودم و از مدرسه که برمی‌گشتم، زیر بارون، کیفم رو میگرفتم روی سرم که خیس نشم و می دویدم، فکر میکردم اگر تندتر بدوم، کمتر خیس میشم! وقتی هم می‌رسیدم خونه کفشامو که خیس خیس بودن رو میذاشتم کنار بخاری نفتی تا واسه فردا صبح که می‌رم مدرسه هم خشک بشن و هم گرم بمونن...

توی این فکرا بودم که یه ماشین با سرعت میزنه توی چاله‌ِ کنارم و سراپای خیسم رو خیس‌تر میکنه، دیگه برام مهم نبود چقدر خیس بشم،گرچه میدونم تا دو سه روز بعدش از شدت سرماخوردگی و بیحالی جام توی رختخوابه ولی با این حال دل از بارون نمی‌کَنَم و راهمو میگیرم و میرم.

الان از اون وقتاس که دلم میخاد یه مزرعه‌ی آفتابگردان داشته باشم و روی صندلی توی ایوون بشینم و به قطره‌های بارون نگاه کنم!

باران لبریز از شعره، از عشق، از هر آنچه که خوبه. باران، لبریز از خداست... و فعلن همین بس که دارم از آخرین باران‌های زمستانی لذت می‌برم.

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکیبا

چقدر بارون میاد،حال آدما بهتر میشه.انگار محبت به خواب رفته شون بیدار میشه.

ویدا

کی د.س نداره زیر بارون راه بره؟:) من:) بوخدا متنفرم که زیر بارون راه برم و خیس شم:)

محبوبه

هر خاطره ای یه قیمتی داره!! شجاعت می خواد راه رفتن زیر بارون به قیمت به جون خریدن سرماخوردگی...

پیرامید

مزرعه آفتابگردون [رویا] من نمی دونم چرا همیشه فکر می کنم تو برف و بارون، یا کلا وقتی هوا سرده خوشگل تر میشم!! [نیشخند] خودشیفتگیه دیگه! عالمی داره واسه خودش![خجالت]

دختر ارغوانی

مزرعه‌ی آفتابگردان ... صندلی توی ایوون ... قطره‌های بارون ... چه آرزوی قشنگی همون فکر به کودکی، حس خوب عشق و شعر و اون قطره هایی که از وجود خدا میباره، همه ی زندگیه. چه روز بارونی زیبایی داشتی. حسودیم شد! [چشمک]

نیم زن

سلام سامورایی...مرد بارانی. خدا رو شکر که امسال خدای مهربون به مردم ایران لطف کرد و علیرغم ناسپاسی های هممون اما اون خدایی کرد و دست نوازشش رو با برف و بارون روی سر همه ما کشید. وقتی بارون میباره من حس می کنم لبخند خدا رو میشه همه جا حس کرد علی الخصوص روی برگ درختا. راستی اینم یه هدیه بارونی به شما از طرف نیم زن: http://www.ahangestan.in/13539_download-new-music-siamak-abbasi-rainy-city.html/

ناهي د

[رویا] بارون عشقه ! ... ... البته تصورش وحشتناكه سراوان باشي و بارون بباره و بخواي جايي بري !! چتر هم داشته باشي عمرا اگه بتوني بدون خيس شدن به مقصد برسي ! [رویا] ... ... ببينم سامورايي ؟ خوبي ؟ سرما ك نخوردي ؟‌

سرندیپیتی

خدای مهربون به زمین تشنه ی اینجا هم عیدی داد و ما یک روز کامل با بارون حال کردیم نعمت ارزشمندیه واقعا

ناهيد

[متفکر]نباید یه نظر اینجا میبود ؟‌ [متفکر] سراوانه گیلان رو میگم . نیست ؟ خب [نیشخند] سامورایی در چه حاله ؟ خوب و خوشه ؟‌ چه میکنه با عید و سال جدید ؟‌