برای ( ز )

روبه‌رویم نشسته‌ای و لبخند میزنی. میخوام برم دوتا چایی بیارم، از همونا که هِل و دارچین توش می‌ریزم و دوست داری

میگی نمیخام، زیاد وقت نداریم، باید برم.

قلمم رو برمیدارم. به چشمهات نگاه میکنم و شعر می‌نویسم، به لبهات نگاه میکنم و شعر مینویسم، اصلن هر بار نگاهت میکنم یه شعر می‌نویسم.

و تو فقط لبخند میزنی...

سرم رو میذارم بین دستهام و چشمهام رو میبندم.

چشمهامو که باز میکنم صبح شده. به مغزم فشار میارم شعری که دیشب توی خواب برات گفتم رو به یاد بیارم اما هیچی یادم نمیاد. میدونم هرچی بیشتر فکر کنم بیشتر کلافه میشم.

گوشیم رو برمیدارم و فقط دو کلمه برات می‌نویسم: «تولدت مبارک» و دکمه‌ی سِند رو میزنم.

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجید مویدی

سامورایی، من کلا چیزهای عشقی دوست دارم.. می‎دانستی؟ فیلمِ عشقی... داستانِ عشقی... متنِ عشقی... اما عشقیِ درست و حسابی ها!! مثلِ همین چیزی که تو نوشتی!! آقا ما هم تبریکاتِ ویژه مان را از طریقِ همین درگاه می‎رسانیم و می‎رویم.. [لبخند]

فاطمه

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

m m

تولدش مبارک [گل]

زری ورپریده

چه خوبه یکی هست که تولدش رو تبریک بگی. (جمله ای گفتم ها. شعر بود بیشتر) من اینقده تولدها یادم میره که همیشه خجالت زده میشم. دیروز یکی زنگ زد و گفت تولدم مبارک![خجالت]

ناهی د

ساموری جون ، تو هم قاشقیآآآآآ (منظورم عاشقه ، یه فیلمی بود ، یه پسر بچه ای بود یکم لکنت داشت ، به عاشق میگف قاشق )) [چشمک] ... امما ، دمت گرم که چایی میریزی ، یکم زنجبیل هم بریز خوبه ! ... و یه چی بگم دلت خوش شه و بری خدا رو شکر کنی ، من یه آدمایی رو دارم که حتی نمیتونم براشون پیام بنویسم و بگم : تولدت مبارک ! یه آدمایی که دلم براشون تنگ شده اما حتی به خوابم نمیان ! ... یه چیزای ذیگه ای هم بود که میخواستم بگم اما خب ....[خنثی]

پریسا

من همیشه خواب کسایی رو میبینم که دارم همه ی زورم رو میزنم فراموششون کنم ... بعد همون خواب گند میزنه تو روح و روانم :))) به هرحال تولدشون مبارک :)))

درخت ابدی

همینم خودش شعره. معلوم نیست خیاله یا واقعیت. شعری برای او.

نیم زن

همیشه این تولدت مبارک گفتنهاست که کار دست آدم میدهند....

فاطمه

[شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی]