Time for Change

یکنواختی درد بدیه که اگه بیفته به جونت میتونه از پا درت بیاره. زندگی هرکسی یه روال تکراری داره اما با کمی تغییر توی نحوه‌ی زندگی میتونی از این مرض فرار کنی و جزییات کوچیک روزمره مهمترین چیزایی هستن که به چشم نمیان ولی با کمی تغییر می‌تونن خیلی حالتو خوب کنن. تغییر هم از خود آدم شروع میشه و تا خودت نخوای چیزی رو به دست نمیاری.

روز اولی که وارد این شهر شدم دنبال یه هدف بزرگ بودم: تغییر! اونم یه تغییر اساسی.

یه مهاجر، با اولین چیزی که مواجه میشه عوض شدن سبک زندگیه، خب منم از این قاعده مستثنا نبودم ولی خیلی زود با شرایط تونستم وفق پیدا کنم، یکی از خصوصیات من اینه که خیلی زود میتونم شرایط اطرافمو درک کنم و باهاش کنار بیام. اصلاً هم به شنا کردن خلاف جهت اعتقاد ندارم و شاید به همین خاطر باشه که با همه چی موافقم و خیلی کم نظر مخالمو اعلام میکنم. این هم یه جورایی خوب نیست ولی از اون آدمی که دائم در حال مخالفت کردنه بهتره.

و اما تغییر... قرار بود زندگیم تغییر کنه، تا حدودی هم اینجوری بود ولی بعد از گذشت ماهها هنوز چیز جدیدی به زندگیم اضافه نشده، یک کارمند هستم که ساعت ۷ صبح از خونه میزنم بیرون و ساعت ۷ شب برمیگردم، با حقوق ثابت و شرایط کاری منظم و برنامه‌ریزی شده و روزای تعطیلی که دوس دارم بخوابم و اگر هم حوصله داشتم چرخی توی کوهها و خیابونا بزنم!

اما من دنبال این نبودم، نمی‌خواستم بیام که همیشه یه کارمند باشم، سکون رو هم اصلا دوس ندارم و تغییری که می‌خواستم این نبود و خیلی بزرگتر از این بود. مدتیه فکرم درگیر همینه و شاید به زودی شاهد یه تغییر اساسی دیگه باشم.

 

/ 18 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجید مویدی

این جمله را اولِ فیلم "سامورایی" به کارگردانی "ژان پی‎یر ملویل" می گوید. از کتاب "طریقت سامورایی"هاست... می فهمم! بعضی چیزها از توان مان بیرون است! اما جزیی از زندگی، توانایی درک و زندگی کردن با همین ناتوانی هاست.

درخت ابدی

تکرارها به زندگی ساختار می‌دن، حتا اگه تغییر اساسی تو زندگی به وجود بیاد. منتها این تکرارها زمانی ملال‌آور نیست که یه ایده‌ای پشتش باشه. هر تغییری احساس رضایت به همراه نداره. ببیننم چه می‌کنی.

سرندیپیتی

امیدوارم به هدفت برسی. اما کلا خاصیت زندگی تو این دنیا همینه. بعد مدتی همون تغییرات هم میشن تکراری و روزمره.

شکیبا

این مشکل من هم هست.گاهی نمیدونم اصلا چه چیزی تو زندگیم باعث تغییر میشه.یه کمی واسه اینه که من اصلا تو زندگیم برنامه ندارم و باعث میشه زندگیم یکنواخت بشه. اگه راه حل قطعی پیدا کردید به ما هم بگید.[لبخند]

arezoo

چقدر من فیلم اخرین سامورایی رو دوس دارم خیلیییییییییییی زیاااادد دوسش دارم هرچقدرم ببینم کمه

ميله بدون پرچم

سلام چه كامنت خوبي گذاشت درخت ابدي عزيز ياد آن حكايت مربوط به ابوسعيد ابوالخير افتادم كه رفت بالاي منبر و جمعيت زياد بود و جاي نشستن كم...پيرمردي بلند شد و گفت براي رضاي خدا برخيزيد و يك گام پيش رويد...ابوسعيد هم از آن بالا گفت همه حرف همين بود كه اين پيرمرد گفت و پايين آمد از منبر و مريدان سماق ميكيدند و بالاخص آنهايي كه زودتر آمده بودند جا گرفته بودند بدجور كنف شدند [نیشخند] اما فارغ از اين كه درخت، پيرمرد نيست و خيلي هم جوان است اما همه حرف همان بود كه درخ گفت...ببينم چه مي كني.

مسافریادگیرنده

یکنواختی یه مدتی آنقدر اذیتم کرد که برای عوض کردنش مجبور شدم کارهای خطرناکی بکنم1!!!!! ولی کلا باهات موافقم. باید زندگی رو از یکنواختی در بیاریم. مجبوریم. باید هیجان تو زندگی باشه. هدف های جدید. تغییرهای بزرگ و کوچیک. من که شخصا توی یک زندگی یکنواخت احساس تهنشینی میکنم.

فاطمه

حتما تشریف بیارین راستی شما شغلتون چیه؟؟؟؟؟؟

م ا ه ی

کم کم از همه چی تغییر و یاد میگیری و تغییر بزرگه به راحتی پیش میادش

م ا ه ی

ولی تغییر هم سخته و هم خوبه