گذر از رنج‌ها...

سامورایی تصمیم می‌گیرد بمیرد!

- نصفه شب از درد دندون از خواب می‌پری و هی به خودت می‌پیچی و کله‌تو فشار میدی. چنتا قرص مُسکن می‌خوری اما تا تأثیرشو بذاره دمار از روزگارت در میاد. به خودت قول میدی فردا صبح اولین کاری که میکنی اینه که بری دندونپزشکی و دندونتو از بیخ بکشی و بندازی دور!

- داری توی خیابون رانندگی می‌کنی، میخوای دنده رو عوض کنی، کلاچ رو فشار میدی که یه صدای تلق از زیر پات میاد و دنده هم دیگه جا نمیره. ماشین رو میکشی کنار خیابون و پارک می‌کنی. با هزار بدبختی بُکسلش می‌کنی تا دم تعمیرگاه، میری دنبال قطعه و وسیله، یه روز هم از کار بیکار میشی. به خودت می‌گی به محض اینکه ماشین تعمیر شد می‌برم میفروشمش و از شر تعمیرگاه و هزینه‌هاش راحت میشم.

- صبح که میرسی سر کار، از بالا و پایین کار میریزه سرت. وقت سر خاروندن نداری، اعصابت به هم می‌ریزه، همه هم عجله دارن و هر کسی یه چیزی میخاد. از اون روزهای گیر دادن رییس هم هست! کلافه میشی. به خودت میگی از فردا دیگه نمیام سر کار...

 پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته!

- یادت نمیاد کی خوابت برده که با صدای آلارم گوشی از خواب بیدار میشی. دیگه اثری از دندون درد نیست. فقط به خاطر قرص‌هایی که خوردی یه خورده گیج میزنی. بیدار میشی، لباساتو می‌پوشی و میزنی بیرون که بری سر کار، اصلنم یادت نیس که دندون‌درد چیه و دندونپزشکی کدوم وره!

- هزینه‌ی تعمیر ماشین رو میدی و می‌شینی پشت فرمون. پات رو روی کلاچ فشار میدی و می‌بینی چقدر نرم شده و راحت دنده‌ رو عوض می‌کنی. گاز میدی و از تعمیرگاه دور میشی و پشت سرتم نگاه نمیکنی. چنتا دور توی خیابونا میزنی و میندازی توی اتوبان و هی گاز میدی! چه کیفی داره ماشینی که تازه تعمیر کردی. مثل برق و باد میره... به خودت میگی ماشین به این راحتی و سرحالی رو چرا بفروشم؟!

- غروب شده، همه‌ی کارها رو به موقع تحویل دادی. همه رفتن و فقط خودت موندی توی اتاق. میری توی آبدارخونه و یه چایی می‌ریزی و از پنجره یه نگاهی به بیرون میندازی. یه نسیم خنک میاد توی اتاق و یه جرعه  چایی رو هورت می‌کشی! یه کم احساس خستگی می‌کنی ولی خب خیالت راحته که کاری واسه فردا نمونده و صبح می‌تونی با فراغ خاطر بیای سر کار...

/ 18 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیم زن

اما این درد دندون بیخیالتون نمیشه ها! از ما گفتن بود.

کافه هیس

تو این مدت میخواستم براتون کامنت بزارم که نظرها رو که باز میکردم کل وبت توی نظرها باز میشد ونمی شد نظر گذاشت ولی الان اکی شده. وقتی خسته بشی از همه زندگیت اگه ی چیزیش درست بشه هنوز اون حال بد رو داری... هنوز از این اون دنبال دندون پزشک تعمیرکار و بیکاری می گردی...هنوز دلت هوای دعوای اساسی رو با یه نفر که ناراحت نشه از دستت رو داری.

مریم

همه اینا به کنار... دندونپزشکی رو برید حتما...! راستی منم دقیقا مشکل کافه هیس رو داشتما... ولی اومدم بگم گفتم حالا میگین برو بابا تو هم یا کامنتات گم میشن یا کلا نمیتونی کامنت بذاری...! فک کردم شاید مشکل از سیستم خودمه...! ولی دندونپزشکی رو برید حتما...!!!

درخت ابدی

توی پست قبل یادم رفت بگم قالب نو مبارک. همیشه لازم به مردن نیست. گاهی همون پرواز خودش حکم رهایی رو داره. لزوما هم یه شب تا صبح طول نمی‌کشه. چند ساعت کافیه.

کوثر متقی

چه سر گذشت آشِنایی... فکر کنم هرچی شور جوانی کم بشه این تیپ رفتار ها هم کم بشه!!

شکیبا

بعضی وقت ها که یه سری اتفاقات ناخواسته و آزاردهنده میفته،مدام غر میزنم و میگم دیگه فلان کارو نمی کنم ولی جالبه که تقریبا همیشه به خوبی از پس این مشکلات برمیام و یه طوری رفتار میکنم که به روی خودمم نیارم تا قبلش چه حرفایی میزدم.

فاطمه

چه جالب همیشه همین طوره وقتی توی مشکل افتادی به همه چیز فک می کنی به جز چیزهای مثبت اما به محض اینکه مشکلت حل شد همه چیزو فراموش می کنی...

فاطمه

شاید مخره ام نید اما از نظر من شیرینی زندگی به همن سختیاشه اگه فراز ونشیب نباشه زندگی کردن چه ارزشی داره؟؟؟؟؟ تازه شیرینی بعد از سختیاش دیگه حرف نداره....

دارچین

آامیدوارم روزهایی برسه که بی خیال تر بشیم و همیشه اون بالاها پر بزنیم.

یک ذهن پریشان

زندگی همینه