چای با طعم وبلاگ!

وقتی توی یه موقعیت جدید قرار می‌گیری، یا با یه آدمایی که تفکرات یکسان دارن برای مدتی طولانی یه جا قرار می‌گیری، احساس می‌کنی که رفتارت تغییر کرده و کم کم داری خصلت اونا رو می‌گیری...

وقتی سرِ کارٍ قبلیم بودم، چنتا از دوستان و همکارام کاملن غرق در دنیای اینترنت و تکنولوژی بودن، مدام توی محل کار بحث و تبادل نظر در مورد پیشرفتهای تکنولوژی و اخبار علمی روز دنیا و وبگردی و این چیزا بود. البته ناگفته نمونه که به اینترنت هم دسترسی آسان داشتیم و در خلال کار، یه ناخنکی هم به کارهای شخصی اینترنتیمون می زدیم!

اما حالا و سرِ کار جدیدم، همکارام متعسفانه!! زیاد سر و کاری با دنیای مجازی و دیجیتال ندارن، سن و سال بالا، گوشی موبایل ساده، عدم دسترسی به اینترنت، حتا یکی دوتاشون کلاً توی باغ نیستن و در جریان امر قرار ندارن. هیچ بحثی در مورد علم و تکنولوژی نمی‌شه، هیچ حرفی از وبلاگ و فیس‌بوک و توییتر و ... نیست. هرچی که هست واقعیه، آدمای واقعی واقعی! من هم که از صبح تا عصر باهاشون سر و کار دارم و در این ارتباط، همه جانبه تحت تأثیر قرار گرفتم. شاید دلیل غیبت طولانی ماه گذشته ام همین باشه. اما به خودم اومدم، چون اگه خیلی قاطیشون بشم، بیرون اومدن از دنیای تک‌بُعدی حقیقی خیلی سخت میشه. دوباره برگشتم و وقتایی که بیکارم رو با گوشی موبایل و سر زدن به وبلاگ دوستان و چک کردن ایمیل و خوندن کامنتا میگذرونم و خیلیم لذت میبرم که طعم تلخ چایی رو با خوندن یه پست قشنگ شیرین میکنم.

البته دارم سعی میکنم همکارام رو بیارم توی دنیای مجازی و با این محیط هم آشناشون کنم، بلعخره انرژی یه جوونی که داره مرز سی سالگی رو رد میکنه از بقیه بیشتره! میخام بیان و سیر و سفر در آسمان مجازی رو تجربه کنن و بدونن که یه دنیای دیگه هم هست که لذتش بیشتر از دنیای واقعیه!

/ 10 نظر / 6 بازدید
پیرامید

بعید می دونم موفق بشی از دنیای حقیقی شون بکشیشون بیرون! اما آدمی به تلاش زنده است! [نیشخند]

آرزو(دل زخمي)

خخخخخ بزار توحال خودشون باشن داداش [نیشخند] معتاد اينترنت ميشن حالا بيــــــــــــــــــــــــــــا جمعشــــــــــــــون كن [خنده] موفق باشـــــــــــــي رفيــــــــــــــق[چشمک]

آرزو(دل زخمي)

تو خیابون باماشینم میرفتم. یه مزداهم که یه دخترپسربودن ازم سبقت گرفتن دختره به حالت تمسخرشکلک درآوردگازشوگرفتم رفتم کنارماشینشونوگفتم عزیزم عشق جدیدمبارک. دیگه بهم زنگ نزن. از آینه بغل دیدم پسره دخترو پیاده کرد و رفت…! نکته اخلاقی :با پسر جماعت در نیوفتین![نیشخند]

دختر ارغوانی

اول از همه به سامورایی نیک سلام میکنم و باید بگم خیلی خوشحالم که بعدِ این همه فراز و فرود، الان سر کاری هستی که جدا از کسریِ تکنولوژی، احساس میکنم ازش ناراضی نیستی. (از کجا معلوم شاید خیلی خیلی هم راضی باشی) [لبخند] کار کردن تو محیطی که همه توش فعال (از نظر اجتماعی) و پویا هستن دلچسب تره. اما خوبه که داری اونارو به سمت خودت سوق میدی. میدونی که سخته؟ [هیپنوتیزم] آخه کسی که تا سنین بعد از جوانی سر و کاری با این مسائل نداشته، الان نمیتونه زود وارد این حیطه بشه! [چشمک] اما از روحیه ات خوشم اومد! حالا که نمیخوایم ما مثل محیط بشیم، محیط رو مثل خودمون میکنیم.[لبخند] [گل]

یک ذهن پریشان

کاش بتونی روشون تاثیر بذاری , فقط لطفا اول از همه آدرس وبلاگ منو بده بهشون [نیشخند]

سرندیپیتی

دقیقا همینطوره. اطرافیان بدجوری روی رویه ی زندگی ادم تأثیر میذارن. اما خوبیش اینجاست که این جریان کاملا قابل کنترله. فقط کافیه راهش رو پیدا کنی و برگردی به خود اصلیت البته پیشنهاد می کنم برای آشنا کردن همکارات با تکنولوژی خیلی تلاش نکنی! تجربه ثابت کرده به قیمت نصف عمر شدن خود آدم تموم میشه [نیشخند]

دل زخمي

ساده لباس بپوش.. ساده راه برو امادر برخورد با دیگران ساده نباش سادگی ات را نشانه میگیرند برای در هم شکستن غرورت

دختر ارغوانی

پیامبر دیجیتال و عدم عقبگرد سامورایی خیــــــــــــــــــلی خوبه! [دست]

م ا ه ی

من این کار و انجام نمیدم...نباشن راحت ترن

م ا ه ی

دنیای مجازی سختی هاش بیشتر از نادانی اونه!!وقتی نمیدونی فقط میگی نمیدونم یا بلد نیستم وقتی بلدی 1001 دردسر داره