تو دیگه لب پنجره نیستی....

کتابهایی برای نخواندن!

خوندن کتاب یکی از کارهاییه که برای ساعاتی میتونه از دنیای خسته‌کننده‌ی بیرون فارغ بشی و پا به دنیای کتاب بذاری. اما یه روزایی هست که وقت نداری کتاب بخونی. صبح از خونه می‌ری بیرون و شب خسته و کوفته برمیگردی و چشمات یاری نمی‌کنند که روی صفحه‌های کتاب بچرخن. این روزا من اینجوری‌ام. دوس دارم کتابهای نخونده‌مو بخونم اما اینقدر کارام زیاده که این اجازه رو بهم نمیده. به همین خاطر دل به کتابهای صوتی بستم! اونا رو می‌ریزم رو گوشی و صبح که از خونه می‌رم بیرون کلمات کتاب از لابلای سیم‌های هدفون میرن لابلای سلول‌های مغزم. گرچه مدتی طول میکشه تا به صداهای عجیب و غریبی که کتاب رو برات میخونن عادت کنی اما حس اینو داری که توی رختخواب نرم و گرم دراز کشیدی و یه نفر داره برات کتاب میخونه تا خوابت بگیره! اما این کتابهای صوتی هیچ وقت نمیتونن جای کتابهای کاغذی رو بگیرن و اصلن لذتی که وقتی دراز میکشی و یا روی یه مبل راحتی لم دادی و کتاب می‌خونی رو نداره. نمی‌تونی وقتی به یه جمله‌ی دلنشین می‌رسی گوشه‌ی کتاب یا توی دفترچه‌ات یادداشتش کنی. بعضی وقتا هم هست که حواست پرت میشه چون هنوز به صدای گوینده عادت نکردی و فکر می‌کنی یه نفر داره زیر گوشت زر میزنه! اما خب از هیچی که بهتره و واسه اینکه از دنیای کتابهای دوست‌داشتنی جدا نشم فعلن با همینا سر میکنم تا یه کم وقتم آزاد بشه و برگردم سر کتابهای کاغذی نازنین!

یه خونه که اندازه‌ی دستامونه...

چند روز پیش داشتم آهنگی که بنیامین واسه همسرش خونده رو گوش میدادم و به این فکر میکردم چقدر خوبه که آدم بتونه داغ مصیبتی که روی قلبش سنگینی می‌کنه رو به یه شکلی بریزه بیرون. این جور چیزا خیلی کمک می‌کنه که آروم بشی، مثلن یکی شعر میگه، یکی آهنگ میخونه و یکی شب تا صبح گریه می‌کنه...

به خودت بیا لعنتی!

خودخواهی یکی از صفت‌های نفرت‌انگیزیه که هرکسی میتونه داشته باشه و در کنار خودخواهی، بی‌ملاحظگی نسبت به اطرافیانت می‌تونه دل خیلی از آدمای اطرافت رو بشکنه و دیدشونو نسبت بهت عوض کنه و اینکه من دارم نزدیک یه همچین آدمی کار می‌کنم. هرچند تا حالا از اون آسیبی به من نرسیده اما وقتی برخوردشو با اطرافیانش می‌بینم حالم بد میشه.

 کاش هیچ‌وقت پیر نمی‌شدی...

آدما وقتی پیر میشن خیلی خیلی شبیه بچه‌ کوچیکها می‌شن. زودرنج، عصبی، نازک‌نارنجی، حساس، و حتا گاهی دروغگو! باید هواشونو داشت و نذاریم ازمون دلخور بشن چون توی این سن، بخای دوباره دلشونو بدست بیاری خیلی سخته، خیلی!

/ 6 نظر / 7 بازدید
سرندیپیتی

من الان خمار خوندن کتاب خوبیم. ینی مدتیه دیگه نخوندم چون نمی دونستم چی باید بخونم. کاش چند تا از اون کتابا رو معرفی کنی بهم. من این ترانه رو تابحال نشنیده بودم. خیلی غمناکه... مراقب خودت باش رفیق. امبدوارم هیچوقت نتونه بت آسیبی برسونه آره پیرا واقعا بچه میشن و طفلکی

یک ذهن پریشان

وقتی خودت کتاب میخونی میتونی با رسیدن به اون جمله ی دلنشین چند ثانیه چشماتو ببندی و با تمام وجود غرق لذت بشی . خدا بهت صبر بده , کنار اومدن با خودخواه ها سخته .

درخت ابدی

- همین که کتاب صوتی رو فراموش نکردی خودش یه جور مدیریت جهادیه. - البته تخلیه لزوما باعث رفع ماتم نمی‌شه. - روسا این ویژگی‌ها رو خوب دارن. - درسته.

پیرامید

فعلن با همینا سر میکنم تا یه کم وقتم آزاد بشه و برگردم سر کتابهای کاغذی نازنین! یاد آهنگ فرهاد افتادم: با اینا زمستونو سر می کنم// با اینا خستگیمو در می کنم!

نیم زن

مجالی برای خواندن کتابهای مورد علاقه ام آرزوست... در مورد بند دوم نظر خاصی ندارم![نیشخند] فقط وقتشو بیشتر کنن!! سامورایی میخوای یه راهی نشون بدم بهت که وقتی به پست یک آدم خودخواه رسیدی همچین دلت خنک بشه؟؟ چشماتو ببند و تصور کن میتونی بپری روی سینه طرف و دو تا دندونتو عین خون آشاما توی گلوش فرو کنی!! باور کن خیلی آدمو آروم میکنه![نیشخند][زبان] پیرهای دوست داشتنی و تنها هستن.

بانوی فروردین

جالبه که تو هر پست چند تا موضوع رو تجت پوشش قرار می دی :)