هنوز در سفرم...

گرفته بود دلت، خواستی سفر بروی...

سفر، همیشه بهانه‌ایست که حال بد و خستگی‌ات را به جاده‌ها بسپاری و دل به دریا و کوه و بیابان بزنی. از آپارتمان و مغازه و هرچیز آهنی دل بکنی و زیبایی‌ها رو ببینی.

بهار، بهترین فرصت برای این کاراس. نوروز و روزهای نو، عشق سفر رو در وجود آدم زنده می‌کنه چون همه چیز نو و تازه میشه و یه شکل دیگه‌ای به خودش می‌گیره.

می‌خواستم سفر برم و خستگی یک سال کار رو از تنم بیرون کنم. تعطیلات عید، تنها فرصتیه که می‌تونم برای این کار ازش استفاده کنم. چمدون رو بستم و راه افتادم. طوری که لحظه‌ی تحویل سال خواب موندم و ماهی قرمز کوچولوی توی تنگ برام لالایی میخوند و منم خوابهای رنگی رنگی می‌دیدم.

 

سفر یه شعره، سفر یه قصه‌س

رسیدم! اما هنور دیدنی‌ها را ندیده بودم و لذت بازگشت به سرزمین پدری‌ام را نچشیده بودم که به پیشنهاد دوستان عازم جنوب شدم. جنگل و درختها رو ول کنی و بری بیابون، بارون رو ول کنی و بری دریا! راه افتادیم میان آسمان گرفته‌ی کارون و گرمای خلیج و تنها خاطره‌ای که به جا موند کوفتگی چند روزه‌ی سفر و سوختگی روی پوست بود!

 

و در مسیر سفر، روزنامه‌های جهان را

مرور نمی‌کردم...!!

سفر به جنوب طوری بود که به دور از هرگونه رسانه و وسایل ارتباط جمعی بودم. بی خیال تمام دنیا! فقط باید به روبرویت خیره می‌شدی و عرق روی پیشانی‌ات را پاک می‌کردی...

 

دوباره برمی‌گردم به شهر لعنتی‌ام!

هنوز نرسیده از راه، خودم را به اتوبان سپردم برای رسیدن به پایتخت و سه روز کاری کسل کننده در غم انگیزترین حالت تهران! باید ایام عید را سر کار بوده باشی تا طعم تلخ سر کار بودن در این تعطیلات را درک کنی. خواب آلودگی بهاری و کارهایی که می‌شد بعد از تعطیلات عید هم انجامشان داد، اما گاهی مدیرها از بس کارمندانشان را دوست دارند دلشان نمی‌آید دوریشان را تحمل کنند.

 

سفری تا ته بیشه‌های سرسبز خیال

بعد از چند روز کاری در وسط تعطیلات نوروزی، خواستم دوباره برگردم به دل درختان سبزی که جا گذاشته بودمشان... و برگشتم. اما دیگه نمی‌چسبید. دیگه اونجوری نبود که دوست داشتم. از این عید، فقط خستگی برام موند و هزار راه نرفته و انتظاری برای برای بهاری دیگه و روزهایی که زیر سایه‌ی درختا دراز بکشم و یه نسیم خنک بخوره توی صورتم.

 

دوست داشتم کسی جایی منتظرم نباشد!

بهترین حالت ممکنی که می‌تونست برام پیش بیاد موندن توی خونه، خواب کافی، لب پنجره نشستن، چایی خوردن، کتاب خوندن و فیلم دیدن بود.

 

هنوز در سفرم...

هنوز از حال و هوای سفر بیرون نیومدم. الان که پشت کامپیوتر و سر کار هستم و چشمام خواب آلوده، دارم حس می‌کنم پشت رل نشستم و فرمون رو محکم توی دستام گرفتم و زل زدم به جلو و منتظرم این خطوط ممتد جاده قطع بشه و بتونم از ماشین جلویی سبقت بگیرم و برسم به مقصدی نامعلوم!

/ 15 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کافه هیس

برعکس شما سال تحویل روفقط من ویکی از اعضای خانواده بیداربودیم وتا یکربع قبل از تحویل قران به دست دعا میکردیم... نمیدونم اون دعا باتموم اون دعاهایی که درکل سال کردم متفاوت بود وهمچنین لذت بخش.بعد رفتم واون 8نفردیگه رو هم بیدارکردم ونشستیم پای سفره. حال خوبی بود هرچند بعدش همش بیمار بودم و دست تنها باید پذیرایی میکردم اما فقط اون دوروز آخرچسبید بهم.درکل عید یه عیده و هرچند سوک سوک همش.اما بازم عیده.

m m

سلام + منم دوست نداشتم تعطیلات تموم بشه، با اینکه تو شمال از بس بارون می اومدش بوی نم گرفتم ولی بازم زندگی تو تهران خفه کننده هستش + کاش تموم نمی شدُ کاش مجبور نبودم برگردم + این قسمتش که (وباره برمی‌گردم به شهر لعنتی‌ام!) خیلی خوبتر بودش

دارچین

چقدر اینجا قشنگ شده ، آآآآآآفرین . وخوب حالا بی خیال گذشته بشو واز باقی مونده ی بهار استفاده کن ، چه می شود کرد همیشه کسی جایی منتظر است. والبته باید هیچکس منتظر آدم نبودن رو تجربه کنی تا بفهمی منتظر آدم بودن علیرغم دردسرهاش زیاد هم بد نیست.

Hi De

وقتی اتفاقِ بدی برایتان می افتد سه انتخاب دارید: بگذارید شما را محدود کند، بکذارید شما را نابود کند و یا اجازه دهید شما را قوی تر کند.. دکتر سیوس

Hi De

http://s6.picofile.com/file/8181073826/1.jpg

Hi De

خوشحالم ک خوشتون اومد ، بذاریدش به حساب عیدیه سال جدید . [گل][لبخند]

مجید مویدی

منم تعطیلات افتضاح تو عمرم داشتم سامورایی؛ بعدا برات تعریف میکنم قضیه ش رو. اما به قولِ دارچین، بی خیالش شو... منم امسال تعطیلات خوبی نداشتم و الان هم چندان خوب نیستم. اما شکوفه‎های گیلاس، بازم بیرون میان... به قولِ کوبایاشی ایسا: ""یک دنیا غم و درد؛ گل ها می‎شکفند حتی در آن هنگام""

مصطف

سلام. من تازه رسیدم اینجا و خوش خوشانمون شد از اسم و رسم وبلاگتون. ایشالله عید بعدی بهتون خوش بگذره . راستی هدر وبلاگو چه جوری میشه عوض کرد .

مریم

مگه چند روزه نیومدم من؟!! چقد نوشته...!!! اینطور ک از سفر حرف نمیزنن...! اخه جنوبم قشنگی خودشو داره البته با فاکتور گیری از هوای گرمش...! اینکه برنامه عوض شده و مقصد تغییر کرده هیجان انگیز نیست...؟!! اما این سر کار رفتن ضد حالی بوده ها...!!! بهرحال الان ک پشت رول نشستین حواستون پرت نشه...! من همیشه از سبقت گرفتن تو جاده میترسم اونم با خواب آلودگی...! بوق بزن شاید ماشین جلویی هم خواب باشه...!

پیرامید

امیدوارم الان از تعطیلات دراومده باشی! ولی من وقتی وارد تهران شدم و برج میلاد رو دیدم یه نفس راحت کشیدم... هیچ جا خونه آدم نمی شه!