دلا خو کن به تنهایی...

تا حالا اینجور تنهایی رو برای مدتی طولانی تجربه نکرده بودم. یه نوع تنهایی داریم که اطرافت پر از آدمه ولی باز هم احساس تنهایی می کنی و میری توی خلوت خودت، دوست نداری با کسی حرف بزنی و میری گوشه ی دنج اتاق و با خودت خلوت میکنی، این یه تنهایی اختیاریه که نهایتاً بعد از یه مدت کوتاه برمیگردی به جمع.

اما بدترین نوع تنهایی، تنهایی محضه، تنهایی اجباری. چیزی که من الان درگیرشم. هیچ کس اطرافت نیست، صبح از خونه میزنی بیرون و قاطی خیل آدما میشی و شب، خسته از یک روز کسل کننده، کلید رو توی قفل در میچرخونی و با یک خانه ی پر از تنهایی و سکوت مواجه میشی. پیش خودت میگی ای کاش هیچ وقت امروز تموم نمیشد، کاش همون بیرون می موندم و خودم رو با نگاه کردن به رفت و آمد اون همه آدم سرگرم میکردم...

/ 7 نظر / 20 بازدید
شکیبا

بدتر از این حالت هم هست: در جمع و تنهایی در خانه و تنهایی معمولا وقتهایی که مایلیم تنها باشیم،نیستیم و وقتهایی که شدیدا احتیاج به جمع داریم،نیستن.

نیم زن

هر دو نوعش رو تجربه کردم.... علی الخصوص دومی رو خوب درک می کنم. اما به نظرم کم کم بهش عادت می کنید و کم کم این نوع تنهایی رو دوست خواهید داشت.

م ا ه ی

اما من حس تنهاییمو گاهی توی خونه دوس دارم...شاید دیوونم اما گاهی دلم پر میکشه که برسم خونه

م ا ه ی

خونه خود آدم دیگه..پس خونه کی؟