بازمانده‌ی روز

بعد از یه روز کاری خسته‌کننده، ساعت ده شب میرسی خونه. با چشمای نیمه‌باز، چند لقمه غذا میخوری و دوس داری بری روی تخت و دراز بکشی. اما بر این حس غلبه می‌کنی و میخای بیدار بمونی. می‌شینی روی مبل و تلویزیون رو روشن می‌کنی و چنتا کانال رو بالا پایین می‌کنی و پلکهات سنگین میشه. همونجا روی مبل دراز میکشی و پاهات از اونورش میزنه بیرون. آروم چشماتو می‌بندی و به یه خواب عمیق میری. از اون خوابهای عمیقی که از شدت خستگی حتا نای خواب دیدن هم نداری. نصفه شب بیدار میشی، یه نگاهی به ساعت میندازی و میری روی تخت خواب و تا صبح می‌گیری میخوابی...

/ 17 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
والری

اصن هیچی به اندازه ی بغل کردنه تخت خودت بهت نمیچسبه...مرسی آثای خوش خواب...منم همینطوری ام.سرمو رو سنگ هم بذارم خوابم میبره...بیدار شم راه برم غذا بخورم یا هرکاری هم بکنم بعدش دوباره خوابم میبره[نیشخند][نیشخند][نیشخند]

بانوی فروردین

خوش به حالت که عید می ری پیش کسایی که دوستشون داری.من هیچکدوم از کسایی که دوستشون دارم اینجا نیستن.[خنثی]

مسافر یادگیرنده

یه شب معمولی. یه اتفاق معمولی. نمیدونم چرا منم این روزا نای بیدار موندن ندارم!

دارچین

گاهی خستگی بالش امنی میشه واین بد نیست.

م ا ه ی

اوووووه تا گرم شه من دیگه بیدار شدم...همون رو مبل من راحت ترم

م ا ه ی

اصلن بیدار نکن..چون خوابم نمی بره و سرم درد میگیره...

مجید مویدی

دادا این عنوان رو عالی انتخاب کردی ها! خودمونیم[لبخند] ولی سامورایی یکی از دوستام یه روز یه حرفی رو به شوخی گفت، ولی حرف خیلی درستی زد. گفت:همیشه یه جوری باش که تشنه‎ی خواب باشی. راست میگه. وقتی تشنه‎ی خوابی، خود خوابیدن یه کم تسلی توش هست. واسه من که اینجوریه. بعضی وقتا فقط خواب میتونه به دادم برسه...

زری ورپریده

خواب همیشه خوبه. کلن اگه میشد همه ی زندگی خوابید که عالی میشد. ینی اگه حقوق می دادن بابتش دیگه عالیتر[نیشخند] ولی اگه همه اش خواب باشی حقوق رو کجا خرج کنی؟

الهه

خیلی کم پیش اومده تسلیم خواب شم یکیش دیشب بود ولی واقعا اونجور خواب هد لذت بخشه لـــــــــــــــذت بــــــــــــــخــــــــــــــش