روزی دیگر بمیر!

محل کار یه جاییه که چنتا آدم با روحیات و سلایق مختلف دور هم جمع میشن و بعد از یه مدتی یه سریاشون که نمی‌تونن توی اون سیستم بمونن غربال میشن و میرن.

حالا اونایی که موندن هم بعضیاشون یه مدتی دووم میارن و می‌بینن که اوضاع اونجوری نیس که بتونن تحمل کنن، دیگه ادامه نمیدن و میذارن میرن و آدم‌های جدید میان جاشونو میگیرن.

حالا قدیمی‌ترها با آدم‌هایی که تازه اومدن توی یه سیستم قرار دارن، ولی در این مواقع قدیمی‌ترهایی که کاملن کار رو یاد گرفتن و با شرایط آشنا شدن و نیازی به سوال و پرسش ندارن ولی حالا خسته شدن و نمی‌تونن با جدیدا کنار بیان و تحمل این شرایط رو ندارن و قادر به ادامه نیستن میذارن میرن.

در این شرایط آدم‌های جدید میان توی سیستم، آدم‌هایی که کارشونو هنوز بلد نیستن و هنوز اول راه هستن و هیچ آشنایی با شرایط و قواعد کار مجموعه ندارن.

حالا تو موندی و اینایی که تازه از راه رسیدن و از هیچی سر در نمیارن و کسی هم نیست بهشون حالی کنه.

اینجاست که احساس میکنی داری خفه میشی و هی به خودت میگی شرایط بهتر میشه و تو میتونی با اینا سر کنی.

درسته!

با همکار خنگ میشه کنار اومد

با همکار وراج میشه کنار اومد

با همکار تنبل میشه کنار اومد

با همکار کم‌حرف میشه کنار اومد

با همکار جوگیر میشه کنار اومد

با همکار استرسی میشه کنار اومد

با همکار زشت و زیبا میشه کنار اومد

با همکار عقده‌ای میشه کنار اومد

با همکار بدون هیچ اعتماد به نفسی میشه کنار اومد...

درسته! میشه کنار اومد! اما در مرحله‌ی اول، آدم باید با خودش کنار بیاد...

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م ا ه ی

با همه ی اینا میشه کنار اومد ولی چه به سر اعصاب آدم میادش ولی با همکار دزد نمیشه کنار اومد.... با همکار دروغگو نمیشه کنار اومد با همکار آدم فروش نمیشه کنار اومد با همکار قالتاق نمیشه کنار اومد با همکار سو استفاده گر نمیشه کنار اومد با این آدمها باید قاطع و بدون هیچ رودروایسی بود!!!! کار کردن این روزها سخت تر از همیشه هست!!!! ولی آخرش همه ی ماها یه جوری کنار میایم!!!

مریم

دقیقا موافقم... ادم اول باید با خودش کنار بیاد... و البته بستگی ب روحیات هم داره ک بتونه با هر شرایطی کنار بیاد...

پیرامید

من از اونایی هستم که کلا همون اول می ذارن می رن!!! [نیشخند]

مژگان

سامورایی + درباره سوژه هات بایدم بگم، خیلی خوبن خیلی، چونکه خیلی واقعی هستندُ تازه جدیدن. منظورم این هستش اصلا تکراری نیستنُ خوندنش در قالب طنز مخصوص خودت، خیلی می چسبه + من با این آدما که فقط به خاطر بلندی مانتوُ حجابُ اون آقاهایی که بخاطر دگمه بالای یقهُ ریش توپی استخدام می شنُ هیچ هنرُ استعدادی ندارنُ فقط به خاطر پارتی های دُم کلفتشون اومدن متنفرم + منم تحمل ندارمُ می رم، ولی اولش زهرمُ می ریزم بعدش می رم.

کوثر متقی

چه ویژگی های منفی نازی!! یعنی میگم اینا یه ویژگی هایی هستن که راحت میشه باهاشون کنار اومد گاها فقط ممکنه یکم حرص بخوره آدم اما روان پریش نمیشه اون جوری که ذهنشا توی خونه هم که نشسته درگیر کنه من با بدجنسی هیچ وقت نمیتونم کنار بیام چون تا مدت ها ذهنم درگیرشه :( جمله ی آخر like[عینک]

کوثر متقی

ممنون که قدم رنجه فرمودید و تشریف آوریدید منزل درویشی بنده[ابرو] یکم حس غربت داشتم شما اومدید کمتر شد[مغرور][مغرور] اما در کل خیلی از بیان خوشمان نیامد بلاگفای بیمار را ترجیح میدم بازم ممنون

مجید مویدی

سامورایی دقت کردی الگویی که ساختی از قضیه، یه جورایی شبیهِ خانواده و جامعه هم هست. یعنی نسلهایی که پشتِ سر هم میان هم تقریبا همین جوری هستن

شیما

با دومی و پنجمی نمیشه کنار اومد خداییش!!!

درخت ابدی

کاری جز تحمل نداریم. به فهرستت مدیری رو اضافه کن که روزه نیست و می‌گه بین جمعیت آب نخور. وقتی دوستمون گفت، از شدت خنده اشکمون دراومد. خاک بر سرشون!

میله بدون پرچم

سلام من با همشون كنار ميام و ذره ذره آب ميشم[نیشخند]