بودن یا نبودن...

نوشتن در دنیای مجازی دلایل خاص خودش رو داره، حتا گاهی اونقدر درگیر این دنیای مجازی میشی که دنیای واقعی برات بی معنی میشه و دوستای دنیای مجازی، رنگ واقعی تری به خودشون میگیرن. شاید چون دنیاییه که آدما خیلی راحت هستن، میتونن پشت یه نقاب تموم اون حرفایی که توی دلشونه و نمی تونن توی دنیای حقیقی بگن رو می نویسن. یه آدم دیگه میشن، یه شخصیت دیگه میگیرن، دنیای خوبیه اما دیگه از دنیای واقعی دور میشی، خودتو گم میکنی. عوض میشی، دوس نداری برگردی و آدمای دور و برتو ببینی.

این روزا اما من درگیر دنیای واقعی شدم. اونقدر درگیر که به کلی دنیای مجازی رو از یاد بردم. دستم به نوشتن نمیره، اینترنت در دسترس ندارم، چنبار مطالبی که میخواستم بذارم روی وبلاگ، روی کاغذ نوشتم اما یا گمشون کردم یا دست و دلم نمی رفت بشینم پای کامپیوتر و تایپشون کنم. از برف نوشتم که این روزها همه جا رو سفیدپوش کرده، از دلمشغولیها و کار و کاسبی این روزای خودم نوشتم، از خوبی ها و بدیهای دنیای واقعی نوشتم...

اما حالا نوشته هام شدن قدمهایی که روی آسفالت سرد خیابون برمیدارم، خیابون واقعی با آدمای واقعی، اتومبیلهای واقعی، آسمون واقعی، پنجره های واقعی، قلم و خودکار واقعی....

شدیدا مشغولم. وقتی به یه کاری که میخواستی نمی رسی، تلاش میکنی که با چیزایی که داری خودتو سرگرم کنی، با همونا خودتو مشغول کنی. و حالا من خودمو درگیر دنیای واقعی کردم. درگیر آدمایی که از صبح تا شب در حال دویدن هستند توی یه شهر واقعی.

هر صبح به خورشید واقعی سلام میدم و نگاهمو بهش میدوزم تا گرماشو توی وجودم حس کنم، حتا توی سرمای این دنیای واقعی.

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزو(دل زخمي)

ﺑـَﻌﻀـﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ﻋﯿﻦ ﺑـﺎﺭﻭﻥ ﻣـﯽ ﻣـﻮﻧﻦ ﺍﻭﻟﺶ ﮐـﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻬﺖ ﻃﺮﺍﻭﺕ ﻣﯿﺪﻥ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﯿﺪﻥ ﻭﻟﯽ ﺁﺧﺮﺵ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﻮ ﺑﺎ ﮔِﻞ ﻭ ﺷﻞ ﯾﮑﯿﺖ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﯿﺮﻥ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺻﻔﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﻮ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﺁﺧﺮﺵ ﮔِﻞ ﺑﺸﯽ

خانومی

زندگی واقعی گاهی زیبایی دنیای مجازی رو نداره ولی وقتی هر روز صبح که چشم باز میکنی با دنیایی واقعی روبرو میشی که شاید زیاد زیبا نیست مجبوریم با همون چیزی که واقعیه کنار بیایم وحتی چه بسا بخاطرش از دنیای زیبای مجازی بگذریم!هر چند موقت... امیدوارم دنیاهای واقعی به زیبایی دنیای مجازی باشند براتون

سرندیپیتی

کاش میشد دنیای واقعی و دوستان مجازی رو با هم ادغام کرد. مطمئنا ترکیبشون از این چیزی که الان هست خیلی قشنگ تر میشه... به کارات برس، اما اینجا رو هم فراموش نکن. من که هر روز سر میزنم، به امید دیدن کلامی جدید...

كافه هيس

ازسينه كشم آتش آهي گاهي گاهي آري زدل برآرم آهي اين روزاهيچ چيزمعني نداره.وقتي به وب بچه هاودوستان سرميزنم ميبينم هركدوم توي نوشته هاشون آه دارند سودادارنددرد ودل دارند هركدوم غمي دارند.هركدوم ازماها بچه هاي مجازي به نوعي كودكاني هستيم كه والدين خود راازدست داديم ووهيچ تكيه گاهي به جزاين قاب مدرن وكليدهاي پلاستيكي كه دلمون وتوش ميذاريم وهق هق گريه ميكنيم نداريم وبراي همينه كه انقدر دل هامون وافكارمون به هم نزديكه.لعنت به هرچي دنياست.چه خوبش چه بدش.اين روزامنم ميخوام نباشم.منم ميخوام هق هق كنم امابراي خودم.ولي اميدوارم توشادباشي.

نیم زن

سلام سامورایی. به نظرم نسل ما هر بدبختی و بدبیاری که داشته باشه اما یه امکان خوب براش فراهمه.... شاید برای یه نسل سوخته وجود چنین دنیای مجازی همون امکان فوق العادست. اینکه گاهی که آدم از اون بیرون و از آدماش و اتفاقاش خسته میشه میتونه بیاد این دنیای مجازی و مثل یه پرنده سبکبال تا هرجا میخواد پر بکشه... من این دنیای مجازی رو دوست دارم. علی الخصوص وبلاگ دنج خودمو.

یک ذهن پریشان

امیدوارم قید دوستای مجازیت رو نزنی :)

م ا ه ی

این اتفاق و تجربه کردم..حسش عجیبه

م ا ه ی

من وقتی زیاد می نویسم و اصلن مینویسم یعنی خوبم حتی تو اوج ناراحتی ها وای به روزی که یه کلمه ای بشم و همه چی برام با یه کلمه تعریف شه!!!