خواب پاییزی پتوپیچ

امروز از محل کارم برای سومین بار زنگ زدن واسه مهرماه قرارداد ببندیم و من هم واسه سومین بار جواب منفی دادم. خوشحالم از اینکه جوابشون کردم و از طرفی هم ناراحتم. ناراحت واسه اینکه همکارای خیلی خوبی داشتم و خیلی با هم راحت بودیم و خوشحال از اینکه دوس ندارم دیگه با بچه های تخس و بی ادب سر و کله بزنم، البته سر و کله زدن با باباشون هم یه جورایی برام عذاب آور بود. یارو یه دونه بچه شو نمیتونه تربیت کنه انتظار داره ما اونجا با سیصد تا بچه قد و نیم قد فقط حواسمون به بچه ی از دماغ فیل افتاده ی ایشون باشه.

راستش دلیل اصلی نرفتنم این نبود. دلیل اصلیش اینه که تا یه مدت نمیخام صبح زود که هنوز خورشید درنیومده بیدار شم. میخام شبها هم دیرتر بخوابم و کتابایی که مدتهاست منتظر خوندشونم رو بخونم. صبح که بیدار میشم به جای اینکه تند و تند لباس بپوشم و چایی رو داغ داغ هورت بکشم و توی هوای سرد صبح زمستون بزنم بیرون و بدو بدو برم سرکار، با خیال راحت از خواب بیدار شم، یه لیوان چایی شیرین و یه لقمه نون پنیر رو بگیرم دستم و از پشت پنجره به آسمون ابری پاییز و نم نم بارون یه صبح آبان نگاه کنم. میخام فقط جمعه ها نباشه که بیدارشدن دست خودم باشه. راستش خسته شدم. میخام یه مدت خودم نباشم. یکی بشم که اون چیزی رو که دوس دارم انجام بدم. با همین درآمد کمی هم که الان دارم میسازم اما در عوض لذت زندگی رو با خودم تجربه می کنم. صبح سرد زمستون وقتی از پنجره می بینم آسمون رو یه ابر سیاه گرفته، پتو رو عین مرده ها دور خودم بپیچم و یه آهنگ ملایم از گوشی موبایلم بذارم و چشمامو ببندم و غرق بشم! لذت پاییز و زمستون به همینه... لذت زندگی به همینه!

/ 9 نظر / 9 بازدید
کافه هیس

سلام دوست عزیز.ممنون ازنظرت. معمولااونایی که عاشق میشن اسم معشوقه اشون روتکرارمیکنند اماایناسم تکرارمیشه که بفهمی ادمانازونازنین نیستند .بس فبل ازاینکه کیش ومات بشی بایدحرکت روتوانجام بدی...امانه بعدازضربه خوردن

سمیرا

به دنبال ویلچری هستم برای روزگار. . . ظاهرا پایی برای راه امدن با ما ندارد سلام ...... ممنون از بازدیدت...... موفق باشی [دلقک][نیشخند]

هستی

سلام خیلی پستای زیبایی گذاشتین از این دوتا پست معلومه استعداد وتوانایی فوق العاده ای تو درک و نوشتن دارین..منظور از درک، توانایی درک اطراف، محیط، متون و غیره ست حتما همیشه میام وبلاگتون[گل]

نیم زن

[لبخند] سلام. خواب پاییزی پتوپیچ را خوب گفتی...

دکتر جی

واقعا چه حالی میده چای خوردن پشت پنجره و نگاه کردن و ذوق کودکانه از بارش برف...

ونوس

منم با این بچه های تخس و بی ادب سر وکار دارم اما چه میشه کرد. نوشته هاتون به دل میشینه.

ツreУreУ

من فکر میکنم اینجور لحظات ما یه گمشده ای داریم که با این کارا میخوایم خودمونو مشغول کنیم!هر چند نیازه این لذت هم ولی مث اعتیاد میمونه! فکره دیگه..چیکارش داری؟

1دختر خوب

کاش یکی به من پیشنهاد کار میداد[نیشخند][نیشخند] قشنگ مینویسی حس خوب همه چی رو عالی بیان میکنی

موشی

واقن دلم خواستاااااا...دلم خواست این چن روزه باقی عمر و واقن زندگی کنم...[افسوس] ولی نمی شه.... کلی بیمار ریخته که مسئولیت دارنن....[افسوس] هی..... واقنم وضعه منم همینه شب بیمارتان صب دانشگاه دوباره شب بیمارستان صب دانشگاه !شوووما جایه منم لطفن زندگی کن![افسوس]