ساعت به وقت تنهایی

این یک پُست شاعرانه در باب تنهایی نیست بلکه حقیقتی است که میخواهد بیان شود.

هرکسی یه تعریفی از تنهایی داره. برای بعضی‌ها لذت‌بخشه و برای بعضی عذاب آور. بعضیا توی جمع چندنفری احساس تنهایی میکنن و بعضیا حتا توی تنهاترین لحظاتشون هم تنها نیستن. به هرحال بستگی به آدم داره که چه جور با تنهاییش کنار بیاد.

خیلی کارا رو نمیشه تنهایی انجام داد و یه کارایی هم هستن که فقط تنهایی می‌چسبن.

تنها بودن خیلی خوبه! گاهی واقعن باید تنها باشی تا درک کنی که تنهایی چقدر می‌تونه آدمو داغون کنه، اونوقته که قدر با هم بودن رو می‌دونیم.

من تنها نیستم! اما گاهی از تنها بودن لذت می‌برم. نیاز دارم تنها باشم و فقط با خودم حرف بزنم، قدم بزنم، چای بخورم، فکر کنم، خیره بشم، سکوت کنم...

البته هر چیزی حد وسطش خوبه، تنهایی و یا با جمع بودن هم حدی داره و اگه از اون حد وسطش بگذره دیگه میزنه توی ذوق و اصلن خوشایند نیست.

یه کارایی هستن که دوس دارم تنهایی انجام بدم، مثل کتاب خوندن یا وقتایی که به موسیقی گوش میدم و یه کارایی هم هستن اصلن تنهایی بهم نمی‌چسبه. مثل غذا خوردن! از تنهایی غذا خوردن نفرت دارم. ینی وقتی تنهام اصلن دست و دلم نمیره غذا بخورم. از تنها ورزش کردن هم خوشم نمیاد، حتا نمیتونم قدم از قدم بردارم!

به هر حال اگه تنها هستید، ناراحت نباشید و تا جایی که میتونید از تنهایی خودتون لذت ببرید.

نمیدونم چرا از تنهایی نوشتم. شاید چون امشب تنهام و موسیقی و کتاب هم نمیتونه آرومم کنه...

/ 8 نظر / 19 بازدید
دختر ارغوانی

خوشحالم از حسی نوشتی که روزهاست برام سوال شده بود و به خودت هم گفتم. فقط یه سوال... از تنهاییت راضی نیست؟ نه؟ اگر هستی، پس چرا نا آرومی؟

سرندیپیتی

تنهایی صفر و یکه! ینی یا میتونه کاملا لذت بخش باشه، یا کاملا عذاب آور و صد البته چیزیه که گاهی آدم با تک تک سلولاش نیاز به اونو احساس می کنه راستی! من از تنهایی غذا خوردن خیلی هم لذت می برم [نیشخند]

كافه هيس

ازسرتكرارميگيرم ره تكراررا ازره تكرار مي جويم گه ديداررا من كيم.تنهاترينم ازسبوي روزگار من كيم.ويرانه اي درهاي وهوي روزگار...

پیرامید

کاملا موافقم که تنهایی ورزش کردن نمی چسبه! من چند بار امتحان کردم نشد! ولی قبول دارم که گاهی اوقات آدم خیلی دوست داره تنها باشه و از تنهاییش لذت ببره...

نیم زن

من فکر می کنم شاید راجع به واژه هایی مثل "تنهایی" ساعت ها بشه حرف زد یا نوشت یا بهش فکر کرد. و من علاوه بر نظراتی که دوستان گذاشتن و خودتون هم بخشیش رو نوشتید میخوام به همه گفته ها این رو هم اضافه کنم که تنهایی از اون چیزهاییه که در هر دوره سنی تعریف خاص خودش رو داره و به تبع اون میتونه دلچسب یا بیزارکننده باشه. من همیشه از تصور خودم توی روزگار پیری و از اینکه تنها باشم می ترسم. اما شاید تنهایی توی این مقطع سنی فعلیم بلعکس دلچسب هم باشه و به خیلی چیزها ترجیحش بدم و هرچند گاهی هم به قول شما بعضی وقتها و بعضی جاها بدجوری این تنهایی توی ذوق میزنه. یکبار یه جایی خوندم که آدمها دو دسته اند: 1- اونایی که تنها هستن. 2- اونایی که فکر می کنن تنها نیستن!

دلْـــ زخمــــي

بيشتر بغض دارم تاحرفي براي گفتن...برقرار باشيد چه تنها چه باخانواده

م ا ه ی

دیرگاهی است که من تنهایـــــــــــــــــــــــم