خانه | آرشيو | ايميل

سامورایی

درباره : دشوار نیست؛ مصمم باش و پیشرو، و همیشه چون نخستین دیدار فروتن باش.
پروفایل مدیر :سامورایی

امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
موضوعات وبلاگ
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Persianblog.ir
Online Template Builder
زمانی برای مستی سامورایی

Parler A Mon Pere

واتس اپ و وایبر علاوه بر اینکه خیلی وقتا مزاحم آدم میشه و توی جمع‌های دوستانه باعث میشه فقط سرت توی گوشی باشه یه مزیتی هم داره و اون اینه که بعضی وقتا یه چیزایی به دستت میرسه که حال آدم رو خوب میکنه.

چند روز پیش یه کلیپ به دستم رسید از خانم سلن دیون و این موزیک تاثیرگذار منو برد به روزهای خاطره‌انگیزی که دوس دارم دوباره بهش برگردم. سالهایی که غرق بودم در موسیقی غرب، در دنیای مدرن تاکینگ (گروه موسیقی محبوبم در آن سالها) کریس دی‌برگ، پینک فلوید، سلن دیون و... و روزهای جوانی که با آنها سپری شد.

هر دوره‌ای از زندگی، موسیقی مخصوص به خودش رو داره و وقتی وارد دوره‌ی دیگه‌ای از زندگیت میشی هم حال و هوات عوض میشه و هم اون سبک موسیقی که برات خوشاینده.

اسم اون آهنگ گوش نواز رو هم توی عنوان این پست نوشتم...

 

دو سال تنهایی!

وقتی میخوام کتابی رو شروع کنم به خوندن، صفحه‌های اولش رو میخونم و اگه جذبم نکرد میذارمش کنار و میرم سراغ یه کتاب دیگه تا به وقتش برگردم سر همون کتاب.  خیلی وقتا حالتهای روحی و روانی باعث میشه یه کتاب هیچ جذابیتی برات نداشته باشه اما بعد از یه مدت که میگذره همون کتاب میشه یکی از انتخاب‌های اصلیت برای دوباره خوندن!

«صدسال تنهایی» یکی از همون کتابا بود. سالها پیش که گرفتمش و آماده شدم برای خوندن، داشتم دوران مضحک امتحانات پایان ترم رو میگذروندم و لابلای درسهام اون کتاب رو هم میخوندم اما منو نگرفت و باعث شد یه جورایی ازش زده بشم. گذاشتمش توی کتابخونه و هربار که نگاش میکردم بهم چشمک میزد. این جدایی دوسال طول کشید و اون شاهکار رو بعد از دوسال تنهایی خوندمش.

حرفم اینه اگه کتابی شما رو نگرفت، یه فرصت دیگه بهش بدین و مدتی بعد برین سراغش، اینطور نباشه که یه شاهکار رو از دست بدین!

 

سرگذشت یک درد

فکر کنم یکی دو هفته پیش بود توی یه وبلاگ به یه مطلبی رسیدم که کتابهایی که باید زنان بخونن رو معرفی کرده بود و از اونجایی که ما آقایون خیلی کنجکاو هستیم اون مطلبو خوندم. یکی از کتابهایی که معرفی کرده بود «سرگذشت ندیمه» اثر مارگارت اتوود بود. اون موقع فکر کردم از اون کتابهای خسته کننده‌س و حول محور زنانگی نویسنده و دنیای فمینیستی خودش میگذره اما اینطور نبود. سرگذشت زنانی که طبقه‌بندی شدن و سرنوشت اونها از قبل تعیین شده بود و  در دنیایی زندگی می‌کنند که نقطه‌ی مقابل آرمانشهر ذهن اونهاست. جامعه‌ای که هیچ آزادی برای زنان در نظر نگرفتن و اختلافات شدید طبقاتی به وضوح دیده می‌شه. جامعه‌ای که حتی اجازه‌ی خوندن و نوشتن ندارن  برای خرید از ژتون اشکال استفاده می‌کنن. اتوود به شکلی زیبا اون جامعه‌ی مخوف رو به تصویر کشیده و کتاب سرشار از این تصویرسازی‌های وحشتناک و زیباست!

شاید اگه داستان رو بدون اسم نویسنده میخوندم و اون زنانگی داستان رو در نظر نمیگرفتم حدس میزدم که این کتاب رو جورج اورول نوشته، سبکی مثل 1984 یا مزرعه‌ی حیوانات...


[ تگ ها : یادداشت ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!