خانه | آرشيو | ايميل

سامورایی

درباره : دشوار نیست؛ مصمم باش و پیشرو، و همیشه چون نخستین دیدار فروتن باش.
پروفایل مدیر :سامورایی

امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
موضوعات وبلاگ
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Persianblog.ir
Online Template Builder
یک شام بی‌نمک

چاقو رو میزنم به سیب‌زمینی‌هایی که دارن توی آب جوش می‌پزن، یه دونه بزرگ و دو تا کوچیک. هنوز یه کم سفتن و مونده تا کاملن نرم بشن. زده به سرم کوکو درست کنم، هم شام امشبم جور میشه و هم میتونم فردا با خودم ناهار ببرم و سرِ کار پُز بدم که خودم آشپزی کردم! به (ز) زنگ میزنم می‌گم واسه سه تا سیب‌زمینی چنتا پیاز لازمه؟ میگه یه دونه پیاز بزرگ. میخوام قطع کنم ولی هنوز داشت حرف میزد... قبل از اینکه حرفش تموم بشه قطع می‌کنم. یه پیاز گنده برمیدارم. از پیازای اینجا خوشم نمیاد، خیلی سفیدن. توی شهر خودمون پیاز قرمز بیشتر پیدا میشه، هم خوشمزن و هم خوشرنگن! پیاز رو پوست می‌کَنَم و رنده می‌کنم توی ظرف. اشکم رو درمیاره، با همون دستای پیازی اشکامو پاک میکنم، بدتر میشم و چشمام بیشتر میسوزن. پیاز رو که رنده کردم میرم صورتمو با صابون می‌شورم ولی هنور اشک ریختنم تموم نشده. فکر کنم این فیلمای هندی که اینقدر اشک می‌ریزن از این پیازا استفاده می‌کنن که همینطوری اشکشون درمیاد و هی گریه میکنن. سیب زمینی‌ها هم دیگه کاملن پخته شدن، پوستشونو می‌گیرم و اونارو هم رنده می‌کنم، خیلی داغن و نوک انگشتام میسوزن. حالا نوبت تخم مرغه. بازم به (ز) زنگ میزنم و میگم واسه سه تا سیب‌زمینی و یه پیاز گنده چنتا تخم مرغ بزنم؟ میگه دوتا ولی اگه سه تا بزنی خوشمزه‌تر میشه. گوشی رو قطع میکنم ولی ز هنوز داشت حرف میزد، نمیدونم چی میخواست بگه. تخم مرغ و آرد و ادویه و زردچوبه رو اضافه میکنم و محتویات ظرف رو به هم میزنم. قیافه‌اش قشنگ شده ولی نمیدونم چه مزه‌ای بشه! همه‌ی ظرف رو خالی میکنم توی ماهیتابه و پخشش می‌کنم تا نازک شه. صدای جلز و ولزش بلند میشه و دود همه‌جای خونه رو میگیره. جالب اینجاس دورش میسوزه و وسطش هنوز تقریبن خامه! بالاخره پخت و پز تموم میشه و نوبت خوردنه. لقمه‌ی اول رو که میخورم یه جوری میشم! مزه‌اش خوبه ولی نمک یادم رفته اضافه کنم. به هرحال غذای بی‌نمک بهتر از غذای شوره!  تجربه‌ی خوبی بود ولی دارم به این فکر میکنم که از این به بعد باید دستور غذا رو بنویسم که نمک رو فراموش نکنم و البته اگه به ز زنگ زدم بذارم حرفش کاملن تموم شه بعد قطع کنم چون مطمعنم داشت میگفت نمک یادت نره...


[ تگ ها : ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!