خانه | آرشيو | ايميل

سامورایی

درباره : دشوار نیست؛ مصمم باش و پیشرو، و همیشه چون نخستین دیدار فروتن باش.
پروفایل مدیر :سامورایی

امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
موضوعات وبلاگ
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Persianblog.ir
Online Template Builder
غم مخور

همیشه قرار نیست دنیا بر وفق مراد ما باشه، هرکسی زندگیش بالا و پایین داره و خوبی این زندگی هم اینه که دائم در حال گردشه و هیچ چیزی توش موندگار نیست. پس نه به خنده هاش دل ببندیم و نه به غصه هاش. اما یه چیزی این وسط خراب کرده همه چی رو. این که هرچی تلاش کنی به جایی نرسی. یعنی یا تلاشت تلاش نیس یا یه جای کار می لنگه. هرچی ام نگاه میندازی دور و برت چیزی نمیبینی. خب اینم یا چشم برزخی میخاد که ما نداریم یا عقل درست و حسابی که اونم بعید میدونم داشته باشم! اگرم تازه بفهمی کجای کارمیلنگه یا توان درست کردنشو نداری یا اگرم داری دیگه دیر شده و کاری نمیشه کرد. تازه اگرم دیر نشده باشه و بتونی درستش کنی فقط واسه مدت کوتاهی جواب میده و بازم همون آش و همان کاسه و این داستان همچنان ادامه دارد! پس ما هم همین مصراع شعر جناب حافظ رو میگیریم و میریم رو به جلو تا ببینیم بلعخره کجا همه چی روی روال درست قرار میگیره: دائماً یکسان نباشد حال دوران... غم مخور... بعله


[ تگ ها : حس ]
+
ببار ای برف سنگین بر مزارش...

سالها منتظر می مونی تا خوانندهء محبوبت توی ایران کنسرت برگزار کنه و بری و آهنگایی که سالهای جوونیت رو با همهء خاطرات تلخ و شیرینش گذروندی رو از نزدیک بشنوی اما یه دفه خبر فوت ناگهانیش میرسه و توی بهت فرو میری و تمام دلخوشیات از بین میره.

برای مرگ حبیب گریه کردم، شاید به خاطر مظلومیتش توی ایران، شاید به خاطر تمام اون سالهایی که آهنگهاش رو میشنیدم و تمام جاده هایی که با صداش طی کردم. به خاطر گریه هایی که دوران عاشقی و جوونی رو با صداش سر کردم، به خاطر شبهایی که تا صبح صداش توی گوشم زمزمه میکرد.

روزهای بارونی با آهنگ بزن باران و شبهای عاشقی با آهنگ من مرد تنهای شبم، روزهای فراق از مادر رو با آهنگ بی تو تنها و غریبم و درد دوری رو با آهنگ شهلای من کجایی...

یاد و صداش همیشه زنده س. حبیب نمرده و هیچ وقت نمیمیره!


[ تگ ها : یادداشت ]
+
مترجم دردها

هندوستان، کشوری با فرهنگ‌های مختلف و ناشناخته که دیدنش آرزوی هر گردشگریه. آشنایی با مردم و فرهنگ‌های عجیب و منحصر به فردی که بعضی خصوصیاتشون بی‌شباهت به سرزمین خودمون نیست.

برای اونایی که نمی‌تونن به کشورهای دیگه سفر کنن چیزی که میتونه با فرهنگ و مردم اون کشور آشناشون کنه کتابهاییه که از نویسنده‌هاش منتشر میشه.

جومپا لاهیری، از اونجایی که خودش هندوی مهاجر به آمریکاس، توی کتاب "مترجم دردها" خیلی خوب تونسته تصویر زندگی هندوهایی رو که مهاجرت کردن و بین فرهنگ خودشون و دنیای مدرن سرگردانن رو به نمایش بذاره. هندوهایی که در جامعه‌ی آمریکایی زندگی می‌کنن ولی هنوز درگیر حفظ فرهنگ‌های شرقی خودشونن چه بسا فقط در غذا خوردن باشه یا استفاده از داروهای محلی سرزمینشون. چیزی که ما ایرانی‌ها هم بعد از مهاجرت حفظش می کنیم، و شاید این رو دلیل بر اصالت فرهنگی یا پای‌بندی به فرهنگ کشورمون می‌دونیم!

مهاجرت موضوع اصلی کتابه و 9 داستان کوتاه این مجموعه راجع به مهاجرهای هندوی سفر کرده به آمریکاس. هر داستان جذابیت خودشو داره و اصلاً خسته کننده نیستن، متن کتاب خیلی روان و امروزی نوشته شده و ترجمه‌ی روان آقای امیر مهدی حقیقت هم قابل تحسینه.

این کتاب برنده جایزه‌های پولیتزر و پن-همینگوی شده ولی از اونجایی که بردن یا نبردن جایزه‌ ملاکی برای خوب بودن یا نبودن یک اثر نیست پس بحثی هم راجع بهش نمی‌کنم!

هرچند این کتاب رو در دسته‌ی زنانه‌نویسی‌ها قرار دادن اما با توجه به اینکه این موضوع اصلاً شاخص نیست و من این چیزارو قبول ندارم و معتقدم کتابِ خوب رو باید خوند، خوندنش برای همه توصیه می‌شه چون روحِ کتاب زیباست!


[ تگ ها : از کتاب‌ها ]
+
آخر بسوخت جانم!

عقل و احساس رقیب همیشگی بودن و هستن، تضاد بین این دو ماجراهای جالبی رو خلق کرده که وقتی پای عشق در میان باشه، عقل بیکار می‌مونه و وقتی پای عقل به میان بیاد، عشق پاش می‌لنگه.

جدال عقل و احساس، درست مثل یه دربی بین دو تا تیم پرطرفداره که هردفعه باید یکیشون برنده بشه اما این بازی هیچ وقت مساوی نمیشه و مثل یه مسابقه‌ی فینال باید حتمن یه برنده داشته باشه.

سخته وقتی عاشقی، تصمیم عاقلانه بگیری و یا وقتی میخوای منطقی فکر کنی و تصمیم‌بگیری پای عشق و احساس رو بِبُری. عشق همیشه یک قدم جلوتر از عقله و وقتی عشق، این واژه‌ی باشکوه ادبیاتِ ما، روی تصمیم‌ نهایی اثر میذاره عقل دیگه نمیتونه خودشو نشون بده و جالب اینجاست تصمیمات عقلی نکوهش میشن و همیشه نقل میشه که به اونچه که قلبت و احساست میگه عمل کن.

اما تصمیم عاقلانه هرچند سخت‌تر از تصمیم احساسیه اما تجربه نشون داده که عواقب بهتری داره و مطمعنن وقتی تصمیمی از روی عقل و منطق گرفته میشه خیلی از جوانب کار هم مد نظر قرار گرفته شده و احساسات کمتری توش به کار رفته. شاید اون چیزی نباشه که از حس درونی و قلبی به ما الهام شده اما نتیجه‌اش شاید خیلی بهتر از یه تصمیم احساسی‌ِ بی‌منطق باشه.

قلب جایگاه احساسه و مغز، جایگاه عقل و درگیری جذاب این دوتا برای تصمیم‌گیری میتونه سرنوشت خیلیا رو مشخص کنه.

گرچه تصمیم‌های خودم اکثرا از روی احساسه اما امیدوارم همه بتونن یه روزی تعادل بین عقل و احساس رو برقرار کنن. شاید با تمرین بشه اینکارو کرد اما هر تمرینی خساراتی هم داره...

 

پی‌نوشت 1: عذرخواهی بابت تأخیر چند ماهه‌ام و سفری که به خود داشتم!


[ تگ ها : یادداشت ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!