خانه | آرشيو | ايميل

سامورایی

درباره : دشوار نیست؛ مصمم باش و پیشرو، و همیشه چون نخستین دیدار فروتن باش.
پروفایل مدیر :سامورایی

امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
موضوعات وبلاگ
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Persianblog.ir
Online Template Builder
خوشه‌های خشم

بعضی وقتا آدما تنبیه میشن به خاطر کار اشتباهی که میدونن انجام دادن و باید به خاطرش تنبیه بشن. بعضی وقتا طبیعت تنبیهت میکنه، بعضی وقتا یه آدم گنده‌تر از خودت تنبیهت میکنه، بعضی وقتا بابات تنبیهت میکنه... اون وقتا حرفی نیست، چون میدونی تاوان کار اشتباهی که انجام دادی رو داری میدی.

اما یه وقتایی تنبیه میشی به خاطر کاری که انجام ندادی، یا شایدم انجام دادی و یادت نیست. اینجور مواقع هیچ کس هم نیست بهت بگه که دقیقن چرا داره اینجوری میشه. حتا اون کسی که داره تنبیهت میکنه هم هیچی نمیگه و همین درد ندانستن خیلی بزرگتر از تنبیهیه که داره به سرت میاد. هم زجرش بیشتره و هم دردش...


[ تگ ها : یادداشت ]
+
175
روزی دیگر بمیر!

محل کار یه جاییه که چنتا آدم با روحیات و سلایق مختلف دور هم جمع میشن و بعد از یه مدتی یه سریاشون که نمی‌تونن توی اون سیستم بمونن غربال میشن و میرن.

حالا اونایی که موندن هم بعضیاشون یه مدتی دووم میارن و می‌بینن که اوضاع اونجوری نیس که بتونن تحمل کنن، دیگه ادامه نمیدن و میذارن میرن و آدم‌های جدید میان جاشونو میگیرن.

حالا قدیمی‌ترها با آدم‌هایی که تازه اومدن توی یه سیستم قرار دارن، ولی در این مواقع قدیمی‌ترهایی که کاملن کار رو یاد گرفتن و با شرایط آشنا شدن و نیازی به سوال و پرسش ندارن ولی حالا خسته شدن و نمی‌تونن با جدیدا کنار بیان و تحمل این شرایط رو ندارن و قادر به ادامه نیستن میذارن میرن.

در این شرایط آدم‌های جدید میان توی سیستم، آدم‌هایی که کارشونو هنوز بلد نیستن و هنوز اول راه هستن و هیچ آشنایی با شرایط و قواعد کار مجموعه ندارن.

حالا تو موندی و اینایی که تازه از راه رسیدن و از هیچی سر در نمیارن و کسی هم نیست بهشون حالی کنه.

اینجاست که احساس میکنی داری خفه میشی و هی به خودت میگی شرایط بهتر میشه و تو میتونی با اینا سر کنی.

درسته!

با همکار خنگ میشه کنار اومد

با همکار وراج میشه کنار اومد

با همکار تنبل میشه کنار اومد

با همکار کم‌حرف میشه کنار اومد

با همکار جوگیر میشه کنار اومد

با همکار استرسی میشه کنار اومد

با همکار زشت و زیبا میشه کنار اومد

با همکار عقده‌ای میشه کنار اومد

با همکار بدون هیچ اعتماد به نفسی میشه کنار اومد...

درسته! میشه کنار اومد! اما در مرحله‌ی اول، آدم باید با خودش کنار بیاد...


[ تگ ها : حس ]
+
وقایع اتفاقیه!

۱- امروز دم سوپرمارکت یه بیمار اجتماعی(توجه داشته باشین نگین معتاد!) نشسته بود. خریدامو انجام دادم و یه کیک صبحونه هم برای اون گرفتم و بهش دادم. برگشته میگه: از اینا دوس ندارم، تاینی دوقلو برام بگیر!

نکته‌ی جالب این بود که تا چه حدی به کیکی که میخاد بخوره داره اهمیت میده اما به زندگی و اعتیادش اهمیتی نمیده...


2- تا حالا شده توی خیابون از کنار یکی رد بشین یه بوی خوش عطر به مشامتون برسه و روحتون رو جلا بده. یا اینکه توی مترو یا اتوبوس کنار یه نفر بشینین و تا مقصد از بوی خوشش استشمام کنید و لذت ببرین.

توی این دنیای آلوده و هوای کثیف و گرم و دم کرده، واقعن اینا نعمت‌ان، قدرشونو بدونین و اگه به همچین افرادی برخورد کردین بهشون بگین که چقدر خوبه که بوی خوب میدن.

همین کارشون هم باعث میشه خودت هم رعایت کنی و با عطر و ادکلن و بدن تمیز بری خیابون و سر کار که تو هم حداقل باعث آرامش کسایی بشی که یه لحظه از کنارت رد میشن! این کار هم به احترام به خودته و هم احترام به کسانی که اطرافت هستن و باهاشون ارتباط داری...


3- هوا اونقدر گرمه که آدم دوس داره از طبقه هشتادم یه برج 100 طبقه خودشو بندازه پایین تا بین راه آسمون تا زمین یه کم باد بهش بخوره و خنک شه!


[ تگ ها : درد دل یک سامورایی ]
+
حضور یا عدم حضور؛ مسئله این است...

 

دیروز بیانیه‌ای از سوی یک سازمان پخش شد که برای حضور زنان در ورزشگاه برای دیدن بازی والیبال خط و نشان کشیده بودند و از لفظ زشت زنان فاحشه و هرزه اسم برده بودند.

اینکه از کی تا حالا زنی که دوس داره ورزش محبوبش رو از نزدیک ببینه تبدیل به فحشای زنان هرزه شده خدا میدونه اما بعد از کش و قوس‌های فراوان و اعتراض‌های زیادی که از عدم حضور زنان در ورزشگاه صورت گرفت و بالاخره موافقت شد که زنان برای دیدن مسابقات والیبال بتونن به ورزشگاه بیان، این اتفاق خوبی نیست که این بیانیه وارد جامعه شده و به حضور خونین خود در تاریخی معین در ورزشگاه اشاره داره. ما هنوز خیلی مونده تا بخوایم به بعضی چیزایی که می‌خوایم برسیم. آزادی یواشکی زنان ایرانی همچنان ادامه داره و همه‌ی اونا مشتاق علنی شدن آزادی بیان و عملشون هستن.

در این متن از فساد هم اسم برده شده، آیا فساد فقط اجتماعی میتونه باشه؟! فساد مالی که اینروزا بیداد میکنه چی؟! چرا برای مقابله با فساد مدیران حضور خونین ندارید؟!

ما در سطح دنیا شناخته شده هستیم، اما شهرت جهانی باید نامی نیک به جا بذاره، ما جهانی هستیم اما جهان سومی!

حرفها برای گفتن زیاده اما...

 

پ.ن:

کسانی که آواز نمی‌خوانند
حتی از تجسم شادمانی آواز خواندن عاجزند!


گابریل گارسیا مارکز / خاطره دلبرکان غمگین من


[ تگ ها : یادداشت ]
+
خداحافظ سینما!

مدتهاست با سینمای ایران قهرم. اصلن میل ندارم، یعنی جاذبه‌ی فیلم ایرانی برام به صفر درصد رسیده. وقتی میخام فیلم ببینم و حس فیلم دیدن توی وجودم فوران میکنه گزینه‌ی اولم دیدن فیلمهای خارجیه. این اواخر چنتا فیلم ایرانی توسط دوستان بهم پشنهاد شد که به نظر گزینه‌های خوبی برای آشتی با سینمای ایران بود ولی متاسفانه بعد از دیدن اونا به کلی نا امید شدم، دیگه هیچ جذابتی برام نداره. سوژه‌های تکراری، آکتورهای تکراری، فیلمنامه‌ی تکراری... و پایانی که از اول فیلم معلومه.

سینمای غمگینی که برای دنیای اینروزای ایران اصلا مناسب نیست، مخاطب دنبال شادیه، دنبال شور و شعفه اما فیلم‌های امروز ایران این حس رو ندارن. شادی رو از دست دادن.

سینمای ایران دیگه نقش اول نداره، نقش اولی که به عشقش بری و فیلم رو نگاه کنی. سوپراستار نداره، شخصیت محبوب نداره. من هنوز با "راسل کرو"ی گلادیاتور سال 2000 دارم زندگی می‌کنم. شاید سالی دو سه بار این فیلم رو ببینم، یا "دی کاپریو"ی شاتر آیلند، "جک نیکلسون" دیوانه از قفس پرید، "نیکولاس کیج" تغییر چهره، "نیکول کیدمن" کوهستان سرد و ... و همینها باعث میشن فیلم‌های بعدیشون رو هم دنبال کنم.

دوست دارم از صنعت سینمای کشورم حمایت کنم اما انگار توی یه خلأ داره دست و پا میزنه و به جایی نمیرسه. امیدوارم بتونم دوباره به سینمای ایران سلام کنم.هنوز فکر می‌کنم که چرا فیلم ایرانی نمی‌بینم؟!


[ تگ ها : یادداشت ]
+
زندگی منشوریست در حرکت دوّار...

۱- وقتی میخای وارد مدیریت وبلاگت بشی و راه به راه با پیغام‌های عجیب غریب روبه‌رو می‌شی،

وقتی میخای واسه دوستات کامنت بذاری و صفحه‌ی کامنتدونی باز نمیشه

وقتی مدتهاست بوی بهبود ز اوضاع جهان نمی‌شنوی

وقتی تیمت می‌بازه

وقتی هوا گرمه

وقتی فردا پسفردا رمضونه

وقتی ماشینتو فروختی

وقتی کرایه تاکسی گرون میشه

وقتی جنگل‌های بلوط سرزمین پدری‌ات توی آتیش میسوزه و هیشکی مسئول نیست که کاری انجام بده

وقتی ...

دیگه حالی واسه به روز کردن وبلاگ نمی‌مونه!

 

 

2- وقتی میخای وارد مدیریت وبلاگت بشی و می‌بینی که بدون دردسر میتونی وارد شی و پست بذاری

وقتی یه سر به خونوادت‌ می‌زنی

وقتی جلوی کولر دراز میکشی و طالبی خنک میخوری

وقتی هنوز رمضون نیست و میتونی توی خیابون آب خنک بخوری

وقتی هنوز ماشینتو نفروختی

وقتی زیر سایه‌ی یه درخت بلوط می‌شینی و لذت می بری

وقتی...

آدم دوس داره وبلاگشو به روز کنه!


[ تگ ها : حس ]
+
شما هم میخاین!؟

از در خونه که میای بیرون روی در و دیوار و آیفون و شیشه‌ی در، برچسبهای تبلیغاتی لوله‌بازکنی با ارزانترین قیمت بهت سلام میکنن و صبح بخیر میگن. سوار اتوبوسی میشی که شبیه یه تبلیغ متحرکه و بهت یادآوری میکنن که پنیر سفید رو با شامپو کلییر بخوری میتونی دندونهای سفیدتری داشته باشی. وارد مترو میشی و تلویزیون روبروت میگه که تبلیغات نقش مؤثری در زندگی بشر داره و باعث میشه دیده بشی. قطار از راه میرسه، وارد واگن شلوغ میشی، دستگیره‌ها رو میگیری و عکس کولر روی دستگیره باعث میشه که گرمای خفه‌کننده‌ی توی واگن قابل تحمل‌ بشه و اینجاست که نقش مؤثر تبلیغات روی توی زندگیت کاملن درک میکنی. از مترو میای بیرون و بیلبورد بزرگ بانک تورو دعوت میکنه به سود چنددرصدی از سپرده‌گذاری که در آینده قراره انجام بدی و نمیدونه که من برای یه وام پنج میلیونی دو تا ضامن میخاستم و باید شیش ماه معادل وام، پول رو توی حسابشون بخابونم!

شب خسته و نگران برمیگردی خونه و تلویزیون رو روشن میکنی. اینور آب، پفک‌ بدون رنگ‌های غیرمجاز و با پنیر واقعی و البته آبمیوه‌های صد در صد طبیعی و بدون مواد نگهدارنده رو بهت معرفی میکنه و اونور آب هم که دائماًً به فکر افزایش میل‌های اونجوری منه که واقعن ازشون تشکر میکنم که هم اینوریا و هم اونوریا به فکر سلامتی روح و جسم من هستن.

تی وی رو خاموش میکنم و چشمهامو می‌بندم و پیش خودم فکر میکنم که در آینده چه فکری برای تبلیغات در خواب مردم خواهند کرد؟! میخام روی این ایده فکر کنم و شاید به یه نون و نوایی رسیدم!


[ تگ ها : یادداشت ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!