خانه | آرشيو | ايميل

سامورایی

درباره : دشوار نیست؛ مصمم باش و پیشرو، و همیشه چون نخستین دیدار فروتن باش.
پروفایل مدیر :سامورایی

امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
موضوعات وبلاگ
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Persianblog.ir
Online Template Builder
تنهایی اعداد اول

عدد اول عددی طبیعی بزرگ‌تر از ۱ است که بر هیچ عددی به جز خود و ۱ بخش‌پذیر نباشد.  

کتاب "تنهایی اعداد اول" رمانی از پائولو جوردانو نویسنده ایتالیایی است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شده‌است. داستان، روایتی عاشقانه و تراژدیک از دو شخصیت به اسم‌های ماتیا و آلیس است که در بازه‌ی زمانی 1983 تا 2007 یعنی از حدود 7 سالگی این دو تا 24 سالگی‌شان رخ می‌دهد. ماتیا به ریاضی و آلیس به عکاسی علاقمند و در طول زمان هردو به علاقه‌شان می‌رسند. این دو در زندگی با تلخی‌هایی مواجه شده‌اند که در سرنوشتشان بی‌تأثیر نیست و همیشه با این درد زندگی می‌کنند.

جوردانو در این رمان به‌کمک روایت‌های موازی و با استفاده از منطق ریاضیات خواننده را در جریان اتفاقات زندگی آلیس و ماتیا می‌گذارد.

رمان حجم زیادی ندارد و پر از مینی‌مال‌هایی خواندنی است. درامی عاشقانه که با یک نفس می‌شه تا آخر بخونیش. نکته‌ی جالبش اینه که پایان داستان رو نمیشه حدس زد و همین باعث میشه خط داستانی رو تا آخر دنبال کنی و با پایانی متفاوت روبرو میشی.

«تنهایی اعداد اول» نخستین کتاب جوردانو است که در مدتی کوتاه توجه بسیاری از منتقدان و اهالی ادبیات را به خود جلب کرد و توانست جایزه‌ ادبی استرگا، معتبرترین جایزه‌ ادبی ایتالیا را از آن خود کند.

مشخصات کتاب من:

تنهایی اعداد اول

نویسنده: پائولو جوردانو

مترجم: بهاره مهرنژاد

ناشر: افراز – چاپ سوم 1395

تعداد صفحه: 120


[ تگ ها : از کتاب‌ها ]
+
من هم رأی دادم

من رأی دادم زیرا آینده‌‌ام برایم مهم است.

رأی دادم چون نمی‌خواستم دروغ و ریا و پَستی بر من حکمفرما شود.

رأی دادم چون چهره‌ی بین‌المللی کشورم را زیبا می‌خواهم.

رأی دادم چون می‌خواستم ثابت کنم ما می‌توانیم.

رأی دادم چون "کیهان" و "وطن‌امروز" را قبول ندارم.

رأی دادم چون کرامت واقعی در دستان من و توست.

رأی دادم چون تنها انتخابی است که می‌توانم داشته باشم.

رأی دادم چون سال 84 رأی ندادن‌ها باعث شد در منجلاب احمدی‌نژادیسم بیفتیم.

رأی دادم چون سال 88 رأی مرا پایمال کردند.

رأی دادم چون سال 92 تدبیر و امید هدیه‌ی رأی دادنم بود.

رأی دادم چون تندی و تندروی را دوست ندارم.

رأی دادم چون کسانی را که به دوربین زل می‌زنند و دروغ می‌گویند را دوست نداشتم.

 


[ تگ ها : ساموراییانه ]
+
پیدای ناپیدا شدم...

گم شدن خوبه... وقتی وسط این همه شلوغی گم می‌شی حس خوبی داره. گاهی لازمه که گم بشی وسط این همه هیاهو، وسط این همه پیچیدگی، وسط این همه تو در تو، وسط این همه خونه، وسط این همه خیابون، ، وسط این همه آدم، وسط این همه رنگ. گم شدن خوبه وقتی میخوای خودتو پیدا کنی، وقتی از پیدا کردن خسته می‌شی و میخوای یه مدتی استراحت کنی. تمام عمر در جستجوی چیزایی هستی که پیدا نمی‌کنی. در جستجوی چیزایی هستی که نمی‌تونی ببینی. اینروزا گم شدم، گم شدم در کتاب، در فیلم، در داستان، در شعر، در خودم. خودمو گم کردم تا بتونم دوباره خودمو پیدا کنم.


[ تگ ها : حس ]
+
هیچ

بعضی روزا هستن که تکلیف هیچی مشخص نیس. نه خوبن و نه بدن.نه خیلی خوبن و نه خیلی بد. یعنی معلوم نیس جریان چیه. میتونستن ازین بهتر باشن یا میتونستن از این بدترم باشن. بهرحال یه شرایط خیلی معمولیه. همینجوری هم میگذرن. تعداد این روزا توی زندگیم کم نیس. وقتی بهشون فکر میکنم انگار یه دوره ی بلند مدته که روزهای خیلی بد و روزهای خیلی خوب بین اینا گنجونده شدن. بهرحال یه جورایی نمیشه گفت راضی ام ازشون اما وقتی به این فکر میکنم که میشد شرایط بدتر از این باشه راضی میشم. تلاش میکنم واسه بهبودشون اما انگار نمیشه کاریشون کرد. بهرحال اسم اینروزا رو گذاشتم "هیچ". روزای معمولی و بدون هیچ اتفاقی ...


[ تگ ها : حس ]
+
امید؟ شیب؟ بام؟

 

مرا هزار امید است و هر هزااااااررر هیچ...!!

 

 


[ تگ ها : حس ]
+
با اینا زمستونو سر میکنم...

درست همین روزاس... یعنی از همین روزا شروع میشه. اینروزا بیرون رفتن از خونه و خیابونگردی یا خرید کردن یه دل گنده میخواد. یه دل میخواد که ببینی و دم نزنی، ببینی و بغض نکنی، ببینی و غصه نخوری...

همین روزاس که هرچی به عید نزدیکتر میشی تعداد بچه هایی که با صورتها و دستای کثیف و یخزده میان سر راهت با یه قیافه ی معصوم ازت میخوان که ازشون فال بخری، ازشون یه بسته کبریت یا چسب زخم بخری. همین روزاس که بیشتر دلت به درد میاد.

همین روزاس که میخوای بری بیرون و یه شلوار واسه عیدت بگیری اما همش چشمت میفته به این بچه ها... اون وقته که دیگه حس نداری چیزی بگیری واسه خودت... فکر میکنی که چجوری میتونی به اینا کمک کنی. چقدر میتونی ازشون خرید کنی آخه. گیرم همه ی کبریتاشو خریدی. یا همه ی فالهاشو اون شب برداشتی. فردا چی؟ پسفردا چی؟

اینروزا حواسمون به همه جا باشه. به دور و برمون. به بچه هایی که توی سرما میان سر راهمونو ازمون میخوان فال بگیریم. شاید نتونیم کاری کنیم که خوشبخت بشن اما یه فال کوچولو، یه لبخند، یه دلجویی... میتونه حالشونو واسه چند لحظه خوب کنه. اینا زندگیشون دست خودشون نیس، سرنوشت خیلیا دست خودشون نیس...


[ تگ ها : حس ]
+
هذیان

امشب

دارم برایت شعری می‌نویسم

اما

خوابم می‌آید

انگشتانم رو کیبورد سُر می‌خورند

سَرَم سنگین شدهیثئصححددقئصثتئباذذذذذذذذذذذذذذذذذغ

 

 


[ تگ ها : ساموراییانه ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!